عزت
نویسه گردانی:
ʽZT
عزت: این واژه ی عربی، در آن زبان به معنی تکبر یا غرور است؛ قرآن: وَإِذَا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ، أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ. چون او را گویند پرهیزکار باش، غرورش او را به گناه افکند. (بقره 206) (فرهنگ عربی - فارسی لاروس) در پارسی به معنی ارجمندی، سرافرازی است. همتای پارسی در زبان اوستایی این است: آدرا ādrā (اوستایی: ādra) ***فانکو آدینات 09163657861
واژه های همانند
۲۶ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۹ ثانیه
ازت . [ اَ زُ ] (فرانسوی ، اِ) ۞ (از یونانی ، مرکب از ((اَ))، حرف نفی + زُئه ، حیات ) دمی ۞ باشد بسیط و بیرنگ و بی بو و بی طعم . چهارخمس ترک...
عزط. [ ع َ] (ع مص ) نکاح و گائیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
عضط. [ ع َ ] (ع مص ) حدث کردن وقت جماع . (منتهی الارب ).
ازط. [ اَ زَطط ] (ع ص ) مرد کج زنخ . || هموارروی . || کوسه . (منتهی الارب ).
عذط. [ ع َ ] (ع اِمص ) اسم است عذیطة را یا مشتق نشود از آن فعل . (منتهی الارب ). رجوع به عذیطة شود.
اذط. [اَ ذَطط ] (ع ص ) مرد کج زنخ . (منتهی الارب ). کژزنخ .