خریشیدن در اشاره به داود و اوریای هیتی
نویسه گردانی:
ḴRYŠYDN DR ʼŠARH BH DʼWD W ʼWRYAY HYTY
خریشیدن . [ خ َ دَ ] (مص ) پوست از اندام بناخن برگرفتن . (یادداشت بخط مؤلف ). خراشیدن . (آنندراج ). شکافتن . چاک دادن . (ناظم الاطباء) : جهان بر شبه داودَست و من چون اوریا گشتم جہانا یافتی کامت کنون زین پیش مَخریشم خسروی/خسروانی . || محو کردن . || گزیدن . || برکندن . || تراشیدن . || چیدن . || گرفتن با دندان . (ناظم الاطباء). || خروشیدن . (یادداشت بخط مؤلف ) : پیش آی کنون ای خردومند و سخن گوی چون حجت لازم شود از حجت مخریش . خسروی .
واژه های همانند
هیچ واژه ای همانند واژه مورد نظر شما پیدا نشد.