اجازه ویرایش برای همه اعضا

تنگ یا خروار شکر

نویسه گردانی: TNG YA ḴRWʼR ŠKR
تنگ . [ ت َ ] (ا.). خروار شکر. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 278) (برهان ) (شرفنامه ٔ منیری ). بار شکر. (فرهنگ فارسی معین ). بار شکر که بر روی خر حمل شود. (ناظم الاطباء) : ای سراپای سرشته ز می و شیر و شکر شکر از تنگ نیارند ز تو شیرین تر. فرخی . رغم مرا چو سرکه مکن چون بمن رسی رویی کز او به تنگ بریزد همی شکر. فرخی . گر تنگ شکر خرید می نتوانم باری مگس از تنگ شکر می رانم . (از اسرار التوحید). ۞ ای خنده زنان نوش تو برتنگ شکر بر وی طنزکنان گوش تو بر رنگ گهر بر. سنائی . تنگ شکر حدیث ترا بندگی کند کاندر عبارت تو شکر هست تنگ تنگ . سوزنی . چون تلخ سخن رانی تنگ شکرت خوانم چون کار به جان آری جان دگرت خوانم . خاقانی . دگر ره لعبت طاوس پیکر گشاد از درج لؤلؤ تنگ شکّر. نظامی . به گستاخی بر شاپور بنشست در تنگ شکر را مهر بشکست . نظامی . که شیرین را چگونه مست یابد بر آن تنگ شکر چون دست یابد؟ نظامی . ملک بر تنگ شکّر مهر بشکست که شکّر در دهان باید نه در دست . نظامی . زشکّر هر یکی تنگی گشاده ز شیرین بر شکر تنگی نهاده . نظامی . مگس وارم مران زآن تنگ شکّر مسوزانم به آتش همچو عنبر. نظامی . بر چهره ٔ آن بت دلاویز کردند به تنگها شکرریز. نظامی . ز راوی چنین یاد دارم خبر که پیشش فرستاد تنگی شکر. (بوستان ). تلخست دهان عیشم از صبر ای تنگ شکر بیار قندی . سعدی . || (ق ) زود. به شتاب . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : که دانا بهر کار سازد درنگ سر اندرنیارد به پیکار تنگ . فردوسی (از یادداشت ایضاً). وگرنه به جنگ اندر آییم تنگ مخواهید ازین پس زمانی درنگ . فردوسی
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
هیچ واژه ای همانند واژه مورد نظر شما پیدا نشد.
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.