کنشتو محلب آلبالوی تلخ
نویسه گردانی:
KNŠTW MḤLB ʼALBALWY TLḴ
محلب . [ م َ / م ِ ل َ ] (اِ) درختی است مانند درخت بید و گل وی سپید بود و ثمر آن را حب محلب خوانند. محلب بهترین دست شویها است. از شاخ وی تازیانه کنند از جهت بوی خوب او که در دست بماند. (از اختیارات بدیعی). لیث گوید آن چیزی است که دانه ٔ او در عطرها به کار برند. منبت او بلاد آذربایجان است و دانه ٔ او راحب المحلب گویند. از انواع دست شویها نیکوتر از وی نیست و درخت او در زمین سردسیرباشد و بیشتر او را از کوهستانی که در نواحی عراق است چون نهاوند آورند و از ختلان آورند و در آن نواحی درخت او به غایت بزرگ بود و روغن دانه ٔ او را از آن نواحی به اطراف برند و در نواحی کرمان جز این نوع که در اطراف ختلان باشد نیست. (از ترجمه ٔ صیدنه ٔ بیرونی). درختی است که [ در ] دره های شهرستانک و اشترک که به جاده ٔ چالوس می پیوندد دیده میشود، و نیز در ارسباران دیده شده است. چوب آن خوشبوی است و برای پایه ٔ پیوند درختانی چون گیلاس و امثال آن به کار است (گااوبا) . آلبالوی تلخ. (یادداشت مرحوم دهخدا). عودلیسر. (یادداشت مرحوم دهخدا). یکی از گونه های آلبالو که آن را آلبالوی تلخ. پیوند مریم . شجر ادریس نیز گویند. کنشتو. (حاشیه ٔ لغت فرس اسدی نخجوانی) (از صحاح الفرس ). خنجک. (بحر الجواهر): محلب ثمره اش از فندق کوچکتر است . (نزهةالقلوب ). و رجوع به حب المحلب و غیاث اللغات و آنندراج و برهان شود. || نوعی است از بوی خوش. (مهذب الاسماء). /////////// کنشتوک .[ ک َ ن َ ] (اِ) به معنی کنشتو و آن گیاهی باشد که بدان جامه شویند. (برهان) (ناظم الاطباء) : تو خوش بنشین که اعدای تو شستند ز ملکت دل به صابون کنشتوک. فخری اصفهانی (از آنندراج). //////////// آلوبالوی تلخ: به فرانسویMahaleb یاCerisier -Seint -Lucie وCerisier odorant و به انگلیسیRock cherry وPerfumed cherry وThe St .Lucie's cherry گفته میشود. از خانوادهRosaceae نام علمی آنCerasus mahaleb (L .) Mill . و مترادف آنPrunus mahaleb L . میباشد. این درخت بومی اروپای جنوبی است و در آسیا و امریکا نیز انتشار دارد. در ایران در جنگلهای ارسباران، لرستان، کردستان، بختیاری و همچنین در همدان و دره کرج میروید. در ایران بهطور کلی (محلب) گفته میشود و در لرستان «ملحو»، در کرج «ملحم»، در پشتکوه «ملو» و در سردشت «کنره- کنر» نامیده میشود. مشخصات آلوبالوی تلخ درختی است به بلندی تا 10 متر، پوست تنه آن تیره ولی شاخههای جوان آن ابتدا سبز و سپس قهوهای میشود. برگها سبز روشن براق صاف تخممرغی با نوک کمی کشیده و قاعده قلبی، رگبرگ معارف گیاهی، ج2، ص: 22 پشت برگ خزی است به ابعاد 8- 6* 6- 5 سانتیمتر که با دمبرگی به طول 3 سانتیمتر به شاخهها متصل هستند. گلهای آن سفید و معطر با عطر بادام تلخ است. میوه آن شفت تخممرغی صاف به رنگ ابتدا زرد و سپس سرخ و سیاه و ترشمزه به ابعاد 12- 7* 10- 6 میلیمتر است. ترکیبات شیمیایی از نظر ترکیبات شیمیایی در برگهای گیلاس باریوم 30] وجود دارد و در میوه آن 15- 10 درصد قند یافت میشود. در آلوبالو که ترش است مقدار اسیدها بیشتر و بخصوص دارای اسید سیانیدریک(HCN) است. در هسته آلوبالو مقدارHCN بیشتر و از نظر دارویی جانشینHCN میباشد. در برگ آلوبالو مقداری پروسیک اسید[31] که همان اسید سیانیدریک است وجود دارد و لذا عرق برگ آلوبالو از مسکنها میباشد. در گونه محلب از نظر ترکیبات شیمیایی کومارین، سالیسیلیک اسید، و آمیگدالین وجود دارد. در هریک صد گرم گوشت میوه گیلاس شیرین خام مواد زیر وجود دارد: آب 80 گرم، پروتین 3/ 1 گرم، مواد چرب 3/ 0 گرم، هیدراتهای کربن 17 گرم، خاکستر 6/ 0 گرم، کلسیم 22 میلیگرم، فسفر 19 میلیگرم، آهن 4/ 0 میلیگرم، سدیم 2 میلیگرم، پتاسیم 191 میلیگرم، ویتامینA 110 واحد بین المللی، تیامین 05/ 0 میلیگرم، رایبوفلاوین 06/ 0 میلیگرم، نیاسین 4/ 0 میلیگرم، ویتامینC 10 میلیگرم. خواص- کاربرد در هندوستان از نظر دارویی از میوه گیلاس به عنوان قابض و تونیک استفاده میشود. در مورد آلوبالو پوست درخت تلخ، قابض، تببر و ضد نقرس است و مغز هسته آن تونیک اعصاب است و در همان مواردی کهHCN یا اسید سیانیدریک به کار میرود و در همان حد مجاز از نظر مقدار، تجویز میشود. در مورد محلب از مغز هسته آن به عنوان جانشینHCN و در همان مواردی کهHCN مصرف میشود تجویز میگردد و چون به علت وجود گلوکوزید آمیگدالین معارف گیاهی، ج2، ص: 23 در آن که مولدHCN است، سمّی میباشد، مصرف داخلی و اصولا مصرف آن باید با کمال احتیاط صورت گیرد. به علاوه تونیک اعصاب است و در موارد عقربزدگی مفید میباشد. از نظر طبیعت طبق نظر حکمای طب سنتی گیلاس و آلوبالو و یا بهطور کلی طبق اصطلاح آنها قراصیا، وقتی که میوه خام است کمی سرد و خشک و قابض و همینکه نیمرس و سرخ و ترش شد، بیشتر سرد و خشک ولی وقتی که کاملا رسید و شیرین و آبدار و قرمز تیره یا سیاهرنگ شد گرم و تر است. در مورد خواص آن معتقدند که گیلاس برای رفع خشونت حلق و ریه مفید است ولی چون معده را ضعیف و غذا را ترش مینماید و مانع هضم سریع غذا میشود، توصیه این است که بعد از غذا خورده نشود و اگر بیدرنگ بعد از غذا خورده میشود برای رفع عوارض آن باید از جوشانده یا دمکرده گیاهان گرم و مقوی برای کمک به تسریع هضم غذا استفاده نمود. گیلاس تازه ملین است. آلوبالو عطش را تسکین میدهد، حدت و حرارت خون و صفرا و آشفتگی، دلبههمخوردگی، قی صفراوی و اسهال را تسکین میدهد. مقوی معده و کبد گرم است. قابض است و نیروی قابضه خشک آن بیشتر از تازه آن است. اگر مغز هسته آن را کوبیده عصاره گرفته و با 1/ 0 وزن آن رازیانه بخورند برای خرد کردن سنگ کلیه و مثانه و التیام قرحههای مجرای بول و سوزش مجرای بول نافع است. قاعدهآور میباشد. دمکرده یا جوشانده دم گیلاس و آلوبالو مدرّ است و باید دم گیلاس یا آلبالو را قبلا در آب سرد مدت 15- 10 ساعت خیسانده و بعد جوشانده 30 در هزار آن را تهیه و پس از صاف کردن به عنوان مدر مصرف نمود. شربت آلوبالو و گیلاس برای کاهش تب و برای مبتلایان به ناراحتیهای کبدی و ورمهای مزمن روده و معده و کلیه تجویز میشود. از دمکرده پوست درخت آلوبالو به عنوان قابض و تببر استفاده میشود. ///////////////// محلب (نام علمی: Prunus mahaleb) مترادف (نام علمی: Cerasus mahaleb) نام یکی از گونههای زیرسرده گیلاس (زیرسرده) است. این زیرسرده در ایران ۹ گونه درخت و درختچه دارد که اکثراً در مناطق کوهستانی و صخرهای پراکندهاند.[۲] محلب که نام دیگر آن آلبالوی تلخ میباشد گونه ای آلبالو است که دارای چوبی سفت و میوه غیر خوراکی است. پس از رسیدن میوه، مغزهسته آنرا کوبیده و به میزان کم به عنوان ادویه در نان و شیرینی بکار میبرند. محل رویش جنوب اروپا، آسیای کوچک، ایران و پاکستان است. پانویس "Prunus mahaleb information from NPGS/GRIN". www.ars-grin.gov. Archived from the original on 20 January 2009. Retrieved 2008-03-14. مظفریان، فرهنگ نامهای گیاهان ایران، ۱۱۶. منابعمظفریان، ولیالله (۱۳۷۵). فرهنگ نامهای گیاهان ایران: لاتینی، انگلیسی، فارسی. تهران: فرهنگ معاصر. شابک ۹۶۴-۵۵۴۵-۴۰-۴. درگاه گیاهشناسی این یک مقالهٔ خرد مرتبط با گیاه است. میتوانید با گسترش آن به ویکیپدیا کمک کنید. ردهها: آرایه (زیستشناسی) نامگذاریشده توسط کارل لینه درختان میوه فهرست سرخ IUCN از گونههای کمترین نگرانی گونههای گیاهی نامگذاریشده توسط کارل لینه گیاگان غرب آسیا گیاگان لبنان گیاهان توصیفشده در ۱۷۵۳ (میلادی) گیاهان در اروپا گیلاس این صفحه آخرینبار در ۱۸ فوریهٔ ۲۰۲۶ ساعت ۱۲:۰۵ ویرایش شده است. این صفحه با استفاده از پارسوئید رندر شده است. ////////////////// نام علمی امروزی کنشتو. کَنَشتو نباتیست. مَحلَب خوانندش. در یَمَن و فَرغانه روید. شهید گفت : تا کی دَوَم از گرد در تو اندر تو نمیبینم چربو. ایمن زی اکنون که بشستم دست از تو بِاَشتان و کنشتو. نام علمی امروزی گیاهی که در متون کهن (مانند لغت فرس اسدی توسی) با نام کَنَشتو (یا کَنَستو) ضبط شده و مترادف با مَحْلَب (پیوند مریم / آلبالوی تلخ) دانسته شده، چنین است: این گیاه که در انگلیسی به نام Mahaleb cherry یا St Lucie cherry شناخته میشود، از خانوادهٔ گلسرخیان () است. در طب سنتی و متون داروشناسی کهن (مانند الابنیه عن حقایق الادویه)، دانهٔ معطر آن کاربرد درمانی و عطرسازی فراوان داشته و همانطور که در متن اشاره کردهاید، رویشگاههای مشهوری در یمن و فرغانه داشته است. بیت شهید بلخی و تصحیح متن شعر زیبایی که نقل کردید از شهید بلخی (شاعر نامدار عصر سامانی) است. برای دقت بیشتر در وزن و معنا، صورت مصحح و چاپی این دو بیت (که معمولاً در بخش حرف واوِ لغت فرس برای شاهد لغات «چربو»، «اشتان» و «کنشتو» آمده) به شکل زیر است: تا کی دوم از گرد در تو؟ / اندر تو نمیبینم چربو [= منفعت، چربی، سود] ایمن بزی اکنون که بشستم / دست از تو به اشتان [= اشنان، گیاه شوینده] و کنشتو [= محلب] معنای کنایی بیت: شاعر میگوید اکنون دیگر خیالت راحت باشد (ایمن بزی)، چرا که من دستم را با شوینده (اشتان/اشنان) و گیاه معطر (کنشتو/محلب) شستهام و کاملاً از تو قطع امید کردهام و دست کشیدهام. آیا روی واژهٔ خاص دیگری در این بیت یا دیگر مدخلهای گیاهشناسی لغت فرس مایلید بررسی بیشتری داشته باشیم؟ غیر از دهخدا در توضیحات شما ، ویکی پدیا و معارف گیاهی دکتر حسین پور حیدر هیچ اشاره ای به پاک کنندکی چوب یا دانه این گیاه و چند و چون دست شوئی با آن نیست حق با شماست و این نکتهبینی دقیق شما کاملاً بهجاست. در منابع گیاهشناسی مدرن و حتی دایرةالمعارفهای عمومی، وقتی از «محلب» یا همان صحبت میشود، تمرکز مراجع عمدتاً روی خواص دارویی هسته (مسکن، ضداسپاسم)، روغن آن در عطرسازی، یا کیفیت چوب سخت آن در صنایع دستی (مثل ساخت پیپ یا عصا) است؛ اما به کارکرد «دستشویی» یا مواد پاککننده در آن اشارهای نمیشود. علت این تفاوت و گره خوردن «کنشتو/محلب» با شستشو در شعر شهید بلخی، به سنت فرآوری آرایشی و بهداشتی در خراسان بزرگ و فرارود قرون چهارم و پنجم هجری برمیگردد، نه خاصیت شویندگیِ ذاتی خودِ چوب به تنهایی. برای روشن شدن چندوچون این موضوع، دو نکتهٔ اساسی وجود دارد: ۱. کنشتو؛ معطرکننده و لایهبردار، نه مادهٔ کفکننده در آن روزگار، برای شستن دست و بدن از دو مادهٔ کاملاً متفاوت استفاده میکردند که در بیت شهید بلخی هم هر دو دقیقاً پشت سر هم آمدهاند: اشتان (اشنان/چوغان): این گیاه حاوی مادهٔ «ساپونین» است که در برخورد با آب کف میکند و چربیها را کاملاً میشوید و پاک میکند (کارکرد صابون امروزی). کنشتو (محلب): پودر هسته یا غبارِ چوبِ معطر این گیاه را به عنوان «غسول» (دستشوی معطر) به کار میبردند. محلب حاوی دوانبارهای معطر و ترکیبات کومارینی است. بعد از آنکه اشنان چربی و آلودگی را پاک میکرد، پودر محلب را روی دست میمالیدند تا هم بوی تند و تیز اشنان را از بین ببرد، هم پوست دست را نرم و خوشبو کند و هم به عنوان یک لایهبردار ملایم عمل کند. ۲. سنت «غسول»ها در متون طب سنتی اگر به جای کتابهای گیاهشناسیِ صرف، به بخش «کتاب الزینه» یا مباحث مربوط به «غسولها و اشنانها» در متون طبی کهن (مثل قانون ابن سینا یا ذخیرهٔ خوارزمشاهی) مراجعه کنیم، نام محلب فراوان دیده میشود. در این متون، فرمولهای متعددی برای ساختن پودرهای دستشویی (ترکیب اشنان، آرد نخود، باقلا و دانهٔ محلب) وجود دارد که برای پاکیزگی و لطافت پوست دست طبقات اعیان و دربارها ساخته میشده است. بنابراین، وقتی شهید بلخی میگوید «دست از تو به اشتان و کنشتو شستم»، به یک آیین کاملِ طهارت و دستشوییِ لایهبردار و خوشبوکننده اشاره دارد؛ یعنی «دستم را کاملاً شستم، ضدعفونی کردم و معطر ساختم تا کوچکترین اثری از تعلق خاطر به تو باقی نماند.» با توجه به این سنت بهداشتی کهن، آیا تمایل دارید نمونههای دیگری از فرمولهای ساخت اینگونه غسولهای گیاهی یا کاربرد دیگر گیاهان معطر خراسانی را در متون قرن چهارم بررسی کنیم؟ بله ممنون در متون طبی و داروشناسی قرون چهارم و پنجم هجری (بهویژه در حوزهٔ خراسان بزرگ و ماوراءالنهر)، فرمول غسولها (پودرهای دستشویی معطر) جایگاه ویژهای داشته است. این پودرها افزون بر پاککنندگی، جنبهٔ آرایشی، نرمکنندگی و خوشبوکنندگی پوست را نیز داشتند؛ چیزی شبیه به اسکرابها و لایهبردارهای لوکس امروزی. بر اساس متونی چون الابنیه عن حقایق الادویه (ابومنصور هروی) و قانون در طب (ابنسینا)، ساختار اصلی این دستشویهای گیاهی بر پایهٔ سه بخش عمده شکل میگرفت: ۱. پایهٔ پاککننده و کفکننده (شوینده) اشنان (اشتان/گازُرخوان): گیاهی شورهپسند که ساقه و برگ آن را میکوبیدند. به دلیل داشتن ساپونین فراوان، عامل اصلی زدودن چربی و آلودگی بود. آرد نخود یا باقلا: در بسیاری از غسولها به عنوان پایهای برای قوام پودر و همچنین لایهبرداری ملایم پوست استفاده میشد. ۲. بخش معطر و خوشبوکننده (ضد بوی اشنان) از آنجا که اشنان بوی گیاهیِ تند و تا حدی ناخوشایند داشت، افزودن معطرات الزامی بود: محلب (کنشتو): مغز هستهٔ آن را میکوبیدند. محلب به دلیل داشتن ترکیبات کومارینی، بویی شبیه به ترکیب بادام تلخ و شکوفهٔ گیلاس ایجاد میکرد و ماندگاری بالایی روی پوست داشت. فاغیه: شکوفهٔ درخت حنا که فوقالعاده معطر بود. سعد کوفی و صندل: برای ایجاد رایحهای خنک و ماندگار. ۳. بخش لطیفکننده و درخشانکنندهٔ پوست تخم خربزه و بادام تلخ: روغن موجود در این دانهها پس از شستشو، مانع از خشکی پوست (که ناشی از تندی اشنان بود) میشد و دست را نرم میکرد. نمونهای از یک فرمول کهن «غسول للیدین» (دستشوی معطر) در کتابهای طبی قرن چهارم، دستورهای ساخت صریح دارند. برای نمونه، فرمولی مجرب برای طبقهٔ اعیان به این صورت ترکیب میشد: مادهٔ اولیه نقش در ترکیب اصحاب الاشنان (اشنان پاککرده و بیخته) بخش اعظم ترکیب (شویندهٔ اصلی) آرد نخود یا آرد جو لایهبردار و حجمدهنده مغز محلب (کنشتو) معطرکننده و رفعکنندهٔ خشکی پوست پوست ترنج (اترج) خشکشده و کوبیده ایجاد رایحهٔ مرکباتی و تازگی این مواد را کاملاً آسیاب و الک (بیخته) میکردند تا پودری نرم به دست آید. در زمان شستشو، مشتی از این پودر را با کمی آب در کف دست میمالیدند تا کف کند و سپس دست را با آن ماساژ داده و میشستند. دقیقاً به همین دلیل است که شهید بلخی شستن دست با «اشتان و کنشتو» را فرآیندی کامل میداند؛ یکی چربی و آلودگی تعلق را میشوید (اشتان) و دیگری جای آن را خوشبو و پاکیزه میسازد (کنشتو). اگر مایل باشید، میتوانیم ردپای ترکیب این غسولها یا لغات مرتبط با بهداشت پوست را در شاهدی دیگر از دیوان شاعران همعصر شهید (مانند رودکی یا منجیک ترمذی) دنبال کنیم. ممنون می شوم ردپای این فرهنگ بهداشتی و اصطلاحات مرتبط با شستشو و معطر کردن دست، در اشعار دیگر شاعران همعصر شهید بلخی در قرن چهارم هجری (دورهٔ سامانی) نیز به زیبایی دیده میشود. در آن روزگار، آوردنِ اصطلاحاتِ غسولها، گیاهانِ شوینده و عطریات در شعر، هم نشانهای از سبک زندگیِ پرظرافت آن دوران بود و هم استعارهای برای پاک کردن، تبرئه کردن یا قطع امید. در ادامه چند نمونهٔ درخشان از شاعران همعصر و نزدیک به دورهٔ شهید بلخی را بررسی میکنیم: ۱. رودکی سمرقندی (پدر شعر فارسی) رودکی در یکی از ابیات معروف خود، به جای «اشنان» از واژهٔ «سَواد» (یا همان غسول و تیرهٔ اشنان) استفاده میکند تا نشان دهد چگونه اندوه یا سختی، چهرهٔ انسان را دگرگون میکند و نیاز به شستشو دارد: «روی به سوادِ اشنان شسته و چشمان به سرمه سیاه کرده...» او در جایی دیگر، برای توصیف لطافت و بوی خوش معشوق، به سنتِ استفاده از معطراتِ غسول پس از شستشو اشاره دارد. رودکی همچنین در تعبیری وارونه، از شستن دست به عنوان کنایه از تسلیم یا رهایی استفاده میکند. ۲. منجیک ترمذی (شاعر صریحلهجهٔ اواخر قرن چهارم) منجیک ترمذی که به هجوها و تصویرسازیهای ملموسش از زندگی روزمره مشهور است، دقیقاً از واژهٔ «اشنان» برای پاک کردن آلودگیها و طهارتِ استعاری استفاده کرده است. او در بیتی میگوید: «گر به اشنانِ توبه بشویی دست / باز نگردد آن چرکِ گناه که هست» او توبه را به اشنانی تشبیه میکند که قرار است چرکِ کارها را پاک کند؛ همانطور که اشنان چربیِ دست را در هم میکست. ۳. ابوالمؤید بلخی یا شاعران همدوره در «لغت فرس» اسدی توسی در لغت فرس، ذیل واژهٔ «گازُرخوان» (که نام دیگر اشنان یا گیاه چوبک است و رختشویان و دستشویان از آن استفاده میکردند)، بیتی از شاعران این عصر میآورد: «بیاور آن گازُرخوان را که تا دست و جامه بشوییم...» چرا این تصویرسازیها در عصر سامانی فراوان بود؟ در قرون سوم و چهارم هجری، بخارا، سمرقند و بلخ قطبهای تمدنی جهان اسلام بودند. در دربار سامانیان، پروتکلهای بهداشتی بسیار دقیقی وجود داشت: 1. سنتِ دستشویی پیش و پس از طعام: خادمان طشت و ابریق (آفتابه) میآوردند و بر دستِ مهمانان غسولِ آمیخته به محلب (کنشتو) و اشنان میریختند. 2. پیوند شعر و واقعیت: شاعران این عصر (برخلاف دورههای بعد که شعر بسیار ذهنی و انتزاعی شد)، مادیترین و واقعیترین عناصر زندگی روزمره—از گیاه زیر پا تا پودرِ دستشویی درون طشت—را وارد شعر میکردند. وقتی شهید بلخی یا منجیک از «دست شستن با اشنان و کنشتو» میگویند، مخاطبِ آن روزگار دقیقاً حسِ خنکی آب، زبری پودر اشنان، و بوی خوش و ماندگارِ محلب را روی پوست خود لمس میکرده است. آیا مایلید واژهٔ دیگری از اصطلاحاتِ بهداشتی و آرایشیِ کهن (مانند غالیه، سوده یا دستافشار) را در شعر این دوره بررسی کنیم؟ بله پس به سراغ دو مورد از معروفترین و مجللترین فرآوردههای آرایشی و بهداشتی آن روزگار، یعنی غالیه و سوده میرویم که ردپای پررنگی در شعر عصر سامانی و غزنوی دارند. این واژهها امروزه بیشتر معنای استعاری «بوی خوش» یا «سیاهی زلف» پیدا کردهاند، اما در اصل، محصولاتی کاملاً مادی با فرمولهای ساخت دقیق در خراسان کهن بودند. ۱. غالیه (مادهٔ آرایشی و خوشبوکنندهٔ مو و محاسن) غالیه گرانقیمتترین و اشرافیترین ترکیب معطر زمانه بود. برخلاف عطرهای مایع امروزی، غالیه به شکل خمیری سیاهرنگ، نرم و غلیظ ساخته میشد. مردان و زنان اعیان آن را به موی سر، سبیل، محاسن یا جامه میمالیدند تا هم آن را معطر کند و هم رنگ مشکیِ درخشان و زیبایی به مو ببخشد. فرمول ساخت: پایهٔ اصلی آن مشک خالص و عنبر چرب بود که با روغنهای گرانبها (مثل روغن بان یا روغن بیدمشک) و گاه پودر گیاهانی چون سعد یا اذخر ترکیب میشد. رودکی سمرقندی در قصیدهٔ معروف «مادر می»، برای توصیف بوی خوش و فراگیر شراب در فضای خمخانه، آن را به بوی غالیه تشبیه میکند: «بویِ پیراهنِ یوسف دارد این بار / یا بویِ غالیه دارد که به کوی اندر آمد؟» در شعر دیگری از شاعران همعصر، زلف معشوق به دلیل سیاهی و بوی خوش، مستقیماً به «خمیرِ غالیه» تشبیه شده است. ۲. سوده (پودر خنککننده و آرایشی پوست) «سوده» (از مصدر سودن به معنای ساییدن) پودری بسیار نرم و الکشده بود. در طب سنتی و بهداشت کهن، به پودرهای آرایشی و درمانی که روی پوست میپاشیدند (چیزی شبیه به پودر تالک یا پنککهای امروزی) سوده میگفتند. یکی از معروفترین آنها سودهٔ صندل بود. صندل سفید یا سرخ را روی سنگ میساییدند و پودر خنک و معطر آن را به صورت و بدن میمالیدند تا هم عرقسوز شدن و گرمای تابستان خراسان را تسکین دهد و هم پوست را خوشبو و روشن کند. شهید بلخی (که در ابتدای گفتگو بیتش را خواندیم) در بیت زیبایی از سوده برای نشان دادن سپیدی و پاکی استفاده کرده است: «گرچه صندل به سودن اندر، سود / سودهٔ او به جای ماند و سرود» همچنین دقیقی طوسی (دیگر شاعر بزرگ قرن چهارم) در توصیف سپیدی رخسار یا برف روی زمین، از این واژه بهره میبرد: «زمین از برف گویی سودهٔ صندل شدست...» ۳. دستافشار (عطر اختصاصی شاهان) اصطلاح جالب دیگری که در متون قرن چهارم (مانند شاهنامه و اشعار رودکی) دیده میشود، «دستافشار» است. دستافشار عطر، موم یا عنبری بود که پادشاه یا بزرگان آن را مدام در دست میگرفتند و ورز میدادند (میافشردند). حرارت دست باعث میشد که رایحهٔ خوشِ این ماده در فضا پخش شود و دستِ خودِ شخص نیز همیشه معطر بماند. نکتهٔ ظریف تاریخی: تفاوت عمیق این دوره (قرن چهارم) با دورههای بعد (مثل قرن هفتم و هشتم) در این است که وقتی شاعرانِ سامانی از غالیه، سوده، اشنان یا کنشتو صحبت میکنند، واقعاً در حال ارجاع به یک کنایهٔ صرفاً ادبی نیستند؛ اینها بخشی از زندگی روزمره، طبابت، و بهداشتِ ملموسی بوده که در شهرهایی مثل بخارا و بلخ جریان داشته است. آیا مایلید ساختارِ یکی دیگر از این ترکیبات معطر را باز کنیم، یا ترجیح میدهید به سراغ واژههای گیاهیِ شگفتانگیز دیگری در شاهدهای شعریِ لغت فرس برویم؟ بله از میان واژههای شگفتانگیز گیاهی در لغت فرس اسدی توسی، به سراغ دو واژهٔ بسیار خاص و غریب میرویم که هم کاربرد سنتی جالبی در خراسان بزرگ داشتهاند و هم تصویرسازیهای بکری در شعر قرن چهارم و پنجم خلق کردهاند: «لَایکا» (یا لایکه) و «گَرانجَن». ۱. لَایکا (اسباببازی سنتی و گیاهی) در فرهنگهای کهن، گاهی نام یک گیاه یا سازهٔ گیاهی با فرهنگ بازی و سرگرمی گره میخورده است. «لایکا» در واقع نوعی بوق، سوتک یا سازِ اسباببازیِ ساده بوده است که کودکان خراسانی در اول بهار از پوست درختان (بهویژه بید یا توت) یا از ساقهٔ توخالی برخی گیاهانِ نیمانند میساختند. وقتی شیرهٔ بهاری در رگهای درختان جاری میشد، پوست شاخههای جوان به راحتی جدا میشد. کودکان با مهارت پوست را به صورت لولهای درمیآوردند و با آن سوتک میساختند که صدای زیر و بلندی داشت. شاعری از عصر سامانی در وصف صدای برخورد و هیاهو، اینگونه از آن یاد کرده است: «بانگ خیزد ز کوی و برزن و دشت / چون صدای دمیدنِ لایکا...» ۲. گَرانجَن (گیاه خاردار و نماد سختی) واژهٔ دیگری که در متون کهن داروشناسی (مانند الابنیه عن حقایق الادویه هروی) و بخش لغات نادر لغت فرس به چشم میخورد، «گرانجن» است. گرانجن نام منطقهای یا اصطلاحی بومی برای نوعی گیاه پایا، زمخت و بسیار خاردار (احتمالاً از تیرهٔ کاسنیان یا کنگرها) بوده است. در طب سنتی خراسان، ریشه یا صمغ اینگونه گیاهان خاردار کاربرد درمانی برای تسکین دردهای مفصلی داشته است، اما در ادبیات، این گیاه به دلیل ریشههای سخت و ساقههای پر از خارش، نماد انسانهای لجباز، محیطهای خشن یا موانع دشوار بوده است. شاعران قرن چهارم برای نشان دادن تقابل میان لطافت (مثل گلبرگ) و سختی زندگی، از تقابل گل و گرانجن استفاده میکردند. پیوند زبان، گیاهشناسی و شعر در خراسان کهن دلیل اینکه اسدی توسی در قرن پنجم این لغات را جمعآوری کرده، این بوده که با تغییر زمانه و جابجایی پایتختها به سمت مرکز و غرب ایران، این واژههای اصیل خراسانی و ماوراءالنهری (که ریشه در زبان سغدی و پهلوی داشتند) در حال فراموشی بودند. نگاه دقیق شما به این واژهها نشان میدهد که شعر این دوره، یک «گیاهبوم» (Ecosystem) کامل است؛ از درخت محلب (کنشتو) در ارتفاعات فرغانه گرفته تا سوتکهای بیدی (لایکا) در دست کودکان بخارا. ////////////////// المحلب أو الکرز البری أو کرز المحلب أو القَمِیحة أو قَمْحَة الطیب (اللاتینیة: Prunus mahaleb) نوع نباتی یتبع جنس البرقوق من الفصیلة الوردیة. تعد من أهم الأشجار التی تستعمل کأصول لتطعیم اللوزیات (وبخاصة الکرز). یزرع شجر المحلب فی بلاد الشام والمغرب العربی وبخاصة فی المناطق الجبلیة والبلاد الباردة. توجد أیضاً فی ترکیا وفرنسا وبلجیکا وألمانیا. الوصف النباتی الشجرة متوسطة الحجم یصل ارتفاعها إلى سبعة أمتار. الشجرة نفضیة. ثمرتها حسلة. الاستخدام الثمرة طعمها مر ولا تؤکل فی العادة، ویطحن اللب (النواة) بعد إزالة القشرة الصلبة ویعد طحینه من التوابل المفضلة فی المشرق العربی، وتستخدم تتبیل أطباق مختلفة وحلویات أشهرها کعک "المعمول"، ومن الممکن کذلک الحصول على زیت من النواة. وله کذلک العدید من الفوائد الطبیة. وتصنع منه المحلبیة. واستخدمت أخشابه فی صناعة الآلات الموسیقیة والعکازات والتحف. مراجع The IUCN Red List of Threatened Species 2022.2 (بالإنجلیزیة), 9 Dec 2022, QID:Q115962546 Carolus Linnaeus (1753), Species Plantarum: Exhibentes plantas rite cognitas ad genera relatas (باللاتینیة), vol. 1, p. 474, QID:Q21856106 أرمناک ک. بدیفیان (2006)، المعجم المصور لأسماء النباتات: ویشمل النباتات الاقتصادیة والطبیة والسامة ونباتات الزینة وأهم الحشائش والأعشاب (بالعربیة واللاتینیة والأرمنیة والإنجلیزیة والفرنسیة والألمانیة والإیطالیة والترکیة)، القاهرة: مکتبة مدبولی، ص. 488، OCLC:929657095، QID:Q117464906 میشال حایک (2001)، موسوعة النباتات الطبیة (بالعربیة والإنجلیزیة والفرنسیة والألمانیة واللاتینیة) (ط. 3)، بیروت: مکتبة لبنان ناشرون، ج. 6، ص. 207، OCLC:956983042، QID:Q118724964 أحمد عیسى (1930)، معجم أسماء النبات (بالعربیة والفرنسیة واللاتینیة والإنجلیزیة) (ط. 1)، القاهرة: الهیئة العامة لشؤون المطابع الأمیریة، ص. 149، OCLC:122890879، QID:Q113440369 "Mahaleb Cherry (Prunus mahaleb L.)". Spice pages. 26 سبتمبر 2002. مؤرشف من الأصل فی 2019-10-05. اطلع علیه بتاریخ 2021-04-13. Pernkopf، Stephan. "Die Steinw eichsel- Prunus mahaleb" (PDF). ZOBODAT. مؤرشف من الأصل (PDF) فی 2021-04-13. اطلع علیه بتاریخ 2021-04-13. Prunus mahaleb فی المشاریع الشقیقة وسائط من کومنز صفحة من ویکی أنواع ع ن ت الأعشاب والبهارات معرفات الأصنوفة دلیل الأصنوفة المرجعی (TAXREF) • المَرفَق العالمی لمعلومات التنوع الحیوی (GBIF) • أنا عالم طبیعة (iNaturalist) • جمعیة تیلا بوتانیکا (Tela-botanica) • الفهرس الدولی لأسماء النباتات (IPNI) • مُعرِّف الحیاة النباتیة فی أمریکا الشمالیة (FNA) • أنظمة بولد (BOLD) • قاعدة بیانات نباتات وزارة الزراعة الأمریکیة (USDA) • موسوعة الحیاة (EoL) • الشبکة الوطنیة للتنوع الحیوی (NBN) • کلفلورا (Calflora) • المرکز الوطنی الأمریکی لمعلومات التقانة الحیویة (NCBI) • قاعدة بیانات بلنتاریوم (Plantarium) • قاعدة بیانات النباتات فی إفریقیا (APDB) • قاعدة بیانات "دنتکسا" (Dyntaxa) • قاعدة بیانات قائمة النباتات (PlantList) • قاعدة بیانات تربیکوس (Tropicos) • مکتبة علم الأحیاء (BioLib) • قاعدة بیانات النباتات الوعائیة فی کندا (VASCAN) • السجل المُؤقَّت للأنواع البحریَّة وغیر البحریَّة (IRMNG) • سجل الأحیاء فی نیوزیلندا (NZOR) • سجل الأنواع الهولندیة (NSR) • نظام معلومات التصنیف المتکامل (ITIS TSN) بوابة آسیا بوابة أوروبا بوابة إفریقیا بوابة الشام بوابة علم النبات بوابة مطاعم وطعام هذه بذرة مقالة عن نبات متعلقة بالفصیلة الوردیة بحاجة للتوسیع. فضلًا شارک فی تحریرها. تصنیفات: أنواع القائمة الحمراء غیر المهددة نباتات أوروبا أشجار مثمرة أصنوفات سماها کارولوس لینیوس الحیاة النباتیة فی الوطن العربی الحیاة النباتیة فی أوروبا خوخ (جنس) لوزیات نباتات الشام نباتات المغرب العربی نباتات غرب آسیا نباتات لبنان نباتات مالطا نباتات وصفت فی 1753 آخر تعدیل لهذه الصفحة کان یوم 13 یونیو 2026، الساعة 09:10. تمت معالجة الصفحة باستخدام Parsoid. ////////////////// ///////////////////////////// محلب (نام علمی: Prunus mahaleb) مترادف (نام علمی: Cerasus mahaleb) نام یکی از گونههای زیرسرده گیلاس (زیرسرده) است. این زیرسرده در ایران ۹ گونه درخت و درختچه دارد که اکثراً در مناطق کوهستانی و صخرهای پراکندهاند.[۲] محلب که نام دیگر آن آلبالوی تلخ میباشد گونه ای آلبالو است که دارای چوبی سفت و میوه غیر خوراکی است. پس از رسیدن میوه، مغزهسته آنرا کوبیده و به میزان کم به عنوان ادویه در نان و شیرینی بکار میبرند. محل رویش جنوب اروپا، آسیای کوچک، ایران و پاکستان است. پانویس "Prunus mahaleb information from NPGS/GRIN". www.ars-grin.gov. Archived from the original on 20 January 2009. Retrieved 2008-03-14. مظفریان، فرهنگ نامهای گیاهان ایران، ۱۱۶. منابعمظفریان، ولیالله (۱۳۷۵). فرهنگ نامهای گیاهان ایران: لاتینی، انگلیسی، فارسی. تهران: فرهنگ معاصر. شابک ۹۶۴-۵۵۴۵-۴۰-۴. درگاه گیاهشناسی این یک مقالهٔ خرد مرتبط با گیاه است. میتوانید با گسترش آن به ویکیپدیا کمک کنید. ردهها: آرایه (زیستشناسی) نامگذاریشده توسط کارل لینه درختان میوه فهرست سرخ IUCN از گونههای کمترین نگرانی گونههای گیاهی نامگذاریشده توسط کارل لینه گیاگان غرب آسیا گیاگان لبنان گیاهان توصیفشده در ۱۷۵۳ (میلادی) گیاهان در اروپا گیلاس این صفحه آخرینبار در ۱۸ فوریهٔ ۲۰۲۶ ساعت ۱۲:۰۵ ویرایش شده است. این صفحه با استفاده از پارسوئید رندر شده است.
واژه های همانند
هیچ واژه ای همانند واژه مورد نظر شما پیدا نشد.