قطعی
نویسه گردانی:
QṬʽY
1 -(حتمی، مسلم): همتای پارسی این واژه ی عربی این است: تاشتیک tāŝtik (پهلوی) 2 - (قطع شدگی، مانند قطعی برق)؛ همتای پارسی این است: غرپی qerpi (لری) ***فانکو آدینات 09163657861
واژه های همانند
۹ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۱ ثانیه
قطعی . [ ق ُ عی ی ] (ص نسبی )نسبت است به ابوقطعة، و آن حیی است . (منتهی الارب ).
قطعی . [ ق ُ طَ عی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به قطیعة، و آن بطنی است از زبید. (اللباب ).
قطعی . [ ق َ ] (ص نسبی ) نسبت است به قطع. || (اِخ ) فرقه ای از شیعه . رجوع به قَطْعیّة شود.
قطعی . [ ق ُ طَ ] (اِخ ) حزم بن ابی حزم مهران ، مکنی به ابوبکر حزم قطعی بصری . از راویان است . وی از حسن حدیث شنید و ابن مبارک از او حدیث ک...
قطعی . [ ق ِ طَ ] (اِخ ) عبداﷲبن حسین بن محمدبن فرزدق قطعی کوفی ، که خریدوفروش قطعه های کهنه ٔ جامه می کرد و از راویان است . وی از بکربن س...
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
وینیژی (وینیژ از سنسکریت: وینیشچَیَ= حتم، یقین، قطع + پسوند «ی»)
سونیشی (سونیش از سنسکریت: سونیشچیتَم = حتم، ی...
خوش قطعی . [ خوَش ْ / خُش ْ ق َ ] (حامص مرکب ) تناسب و توازن چیزی در اندازه . نیکواندازگی . خوش برشی .
حرکت قطعی . [ ح َ رَ ک َ ت ِ ق َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) حرکت بمعنی القطع. مقابل حرکت توسطی . جرجانی گوید: امری ممتد از آغاز تا پایان مسافت ...
قیاس قطعی . [ س ِ ق َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) (اصطلاح فقه ) و آن قیاسی است که برای قیاس کننده عملاً قطع به نتیجه ٔ قیاس حاصل شود. اقسام ...