اجازه ویرایش برای همه اعضا

اقتدار

نویسه گردانی: ʼQTDʼR
شکل مشروع به کارگیری ابزارهای مادی مانند پلیس، دستگاه قضایی و نیروهای اطلاعاتی برای وادار کردن کسی به انجام دادن یا ندادن کاری. شکل نامشروع آن را دیکتاتوری گویند. همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: افسلا afsalā (خراسانی: afsala) ***فانکو آدینات 09163657861
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۶ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۱ ثانیه
اقتدار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) در دیگ پختن چیزی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر) (ناظم الاطباء). || توانا شدن . (المص...
جم اقتدار. {جَ اِ تِ}. (ص. مرکب). تـوانا، مبسوط الید و مقتدر و سرپنجه و نـیـرومـنـد همچون جمشید. /////////////////////////////////////////////////////...
فلک اقتدار. [ ف َ ل َ اِت ِ ] (ص مرکب ) فلک احتشام . بسیار مقتدر. مسلط بر همه چیز مانند فلک : پادشاه فلک اقتدار در نواحی قصر زردیار به صید و شکا...
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
گردون اقتدار. [ گ َ اِ ت ِ ] (ص مرکب ) فلک منزلت و صاحب قدرت . (آنندراج ). کسی که قدرت وی مانند آسمان است . (ناظم الاطباء).
اغتدار. [ اِ ت ِ ] (ع مص )غدیره ساختن که نوعی از آش است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). اتخاذ غدیرة: اغتدر الرجل ؛ اتخذغدیرة. (از ا...
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.