موحد
نویسه گردانی:
MWḤD
همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: مازدس māzdes (مانوی) یکتا پرست (دری) یگانه پرست (دری) ***فانکو آدینات 09163657861
واژه های همانند
۷ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۱ ثانیه
موحد. [ م ُ وَح ْح َ ] (ع ص ) حرفی که دارای یک نقطه است مانند «ب ».
موحد. [ م ُ وَح ْ ح ِ ] (ع ص ) مؤحد ۞ . کسی که خداوند عالم را یکی می داند و یکی می گوید. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مقابل مشرک ، آن ...
موحد. [ م ُ وَح ْ ح ِ ] (اِخ ) طالقانی نامش شفیعا یا ملاشفیع و عالمی عامل و عارفی کامل بود نیاکانش از طالقان آمده در اصفهان سکونت گرفتند. و...
موحد. [ م َ ح َ ] (ع مص ) یگان یگان درآمدن . (ناظم الاطباء). یکان یکان درآمدن . دخلوا موحد موحد؛ یکان یکان درآمدند. (منتهی الارب ، ماده ٔ وح د).
موحد. [ ح ِ ] (ع ص ) گوسپند یک بچه زاینده . (منتهی الارب ، ماده ٔ وح د). گوسپندی که یک بچه زاید. (ناظم الاطباء).
مؤحد. [ م ُ ءَح ْ ح ِ ] (ع ص ) موحد. کسی که خداوند عالم را یکی می داند و یکی می گوید. (ناظم الاطباء). یک گرداننده . رجوع به تأحید و موحد شو...
مردی که یکتا پرست و با خداست، اصطلاحی ست که با زبانی ساده به افرادِ با ایمان داده می شود و گوینده به مخاطب اعلام می دارد که از هم نشینی و یا همکاری با...