ابوطاهر
نویسه گردانی:
ʼBWṬAHR
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) ابن سعدالدین بن علی القُمی ملقب به شرف الدین و وجیه الملک . میرخوند در دستورالوزراء آرد که : وی در اوائل شباب از مولد خویش بلده ٔ قم به بغداد شد و در سلک ملازمان عارض سلطان ملک شاه انتظام یافت در 481 هَ . ق . رعایای مرو از عامل خویش تظلم کردند خواجه نظام الملک شغل عاملی مرو به ابوطاهر داد و در منشور و لقب وی وجیه الملک نوشتند. و او قرب چهل سال در مرو این شغل می ورزید. سپس به صاحبدیوانی والده ٔ سنجر ارتقا جست و چون شهاب الاسلام وفات یافت به منصب وزارت سلطان رسید. او به غایت متدین و متشرع و حلیم و باوقر بود لکن پس از سه ماه وزارت درگذشت . صاحب جامعالتواریخ گوید: مرقد شرف الدین در جوار روضه ٔ طیّبه ٔ علی بن موسی الرضا بطوس و قریه ای نیز وقف مزار اوست . ورجوع به حبط ج 1 ص 380 و دستورالوزراء ص 190 شود.
واژه های همانند
۷۱ مورد، زمان جستجو: ۰.۳۳ ثانیه
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) منجم شیرازی . وی بزمان القائم بامراﷲ میزیست وگویند زلزله ٔ چهاردهم صفر سال 434 هَ . ق . تبریز رااو از پیش آگاهی دا...
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) منصور اسماعیل . رجوع به منصور ابوطاهر اسماعیل شود.
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) موسی بن محمدبن عطاء. محدث است . و از یزید روایت کند.
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) مولی الحسین بن علی الهاشمی . حفص بن غیاث از او روایت کند.
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ )موفق الدین احمدبن عباس واسطی معروف به ابن برخش . یکی از فضلاء اطباء از مردم واسط و ابن ابی اصیبعه گوید:کتابی به ...
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) وشمگیربن زیاربن وردان شاه الجیلی پدر ابوالحسن قابوس . رجوع به وشمگیر... شود.
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) یحیی بن تمیم بن معزبن بادیس . از ملوک بنی زیری در افریقیه از سال 501 تا 509 هَ . ق . رجوع به یحیی ... شود.
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) یحیی بن طاهربن عثمان العوفی ملقب به شرف الدین . جدعوفی صاحب لباب الالباب است و مصنف لباب گوید: او از بقیه ٔ أئم...
ابوطاهر قرمطی . [ اَ هَِ رِ ق َ م َ / ق ِ م ِ ] (اِخ ) سلیمان بن حسن جنابی ابن بهرام فارسی . از مردم گنافه ٔ فارس . در روز دوشنبه ٔ 25 ربیعالاَّ...
اَبوطاهِرِ خاتونی، حسین بن حیدر بن حسین خاتونی بَجْلی، ملقب به موفقالدین، موفقالدوله، معینالملک و معینالدین ( لغت فرس، ۴۱؛ ابنابیاصیبعه، ۱ / ۲۷۶...