اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

ابوطاهر

نویسه گردانی: ʼBWṬAHR
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ )موفق الدین احمدبن عباس واسطی معروف به ابن برخش . یکی از فضلاء اطباء از مردم واسط و ابن ابی اصیبعه گوید:کتابی به خط و تألیف او دیدم که بر غزارت فضل و کمال رزانت عقل وی دلالت میکرد و شهرت وی به زمان المسترشد عباسی بود و گویند فائده ٔ استعمال مازریون را دراستسقاء بار اوّل او پیدا کرد و از اشعار او است :
و ناولنی من کفه مثل خصره
و مثل محب ذاب من طول هجره
و قال خلالی قلت کل حمیدة
سوی قتل صَب حارفیک باسره .
رجوع به نامه ٔ دانشوران ج 1 ص 193 شود.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۷۱ مورد، زمان جستجو: ۰.۳۱ ثانیه
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (ع اِ مرکب ) اشنان . (مهذّب الاسماء). اشنان که بدان دست شویند. (دهار). دست اشنان . (السامی فی الاسامی ). دستمال .
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) از ابی یزید مدنی و از او جعفربن سلیمان روایت کند.
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) او از عبداﷲبن عبیدبن عمیر و از او سلام بن مسکین روایت کند.
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) او راست : کتاب القرأات . (ابن الندیم ).
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) ابراهیم بن محمد غزنوی . رجوع به ابراهیم ... شود.
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ )ابراهیم بن ناصرالدوله از ملوک بنی حمدان به موصل (371 - 380 هَ . ق .). رجوع به ابراهیم حمدانی ... شود.
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) ابراهیم بن یحیی بن غنام حنبلی . رجوع به ابراهیم ... شود.
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) ابن بقیّه . وزیر عزالدوله بختیاربن معزالدولةبن بویه . رجوع به ابن بقیه ... شود.
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) ابن حسین بن علی بن موسی طرطوسی ، او راست : کتاب ابومسلم نامه در شرح حال ابومسلم صاحب الدعوه . وصاحب تجارب الامم ...
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) ابن سعدالدین بن علی القُمی ملقب به شرف الدین و وجیه الملک . میرخوند در دستورالوزراء آرد که : وی در اوائل شباب از ...
« قبلی صفحه ۱ از ۸ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.