بح
نویسه گردانی:
BḤ
بح . [ ب ُح ح ] (ع اِ) ج ِ اَبح ّ. (منتهی الارب ). ج ِ ابح به معنی دینار و تیر قمار. (آنندراج ). و رجوع به ابح شود.
واژه های همانند
۴۹۲ مورد، زمان جستجو: ۰.۵۹ ثانیه
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.
به اضافه (در ریاضیات، یکی از چهار عمل اصلی): همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ترگون targun (پهلوی: targon). به اضافه (افزون بر): همتای پارسی این ...
همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: به ریبار be-ribāre (خراسانی) (فرهنگ گویشی خراسان بزرگ، امیر شالچی)
همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: وانگهی vāngahi،هنیز haniz (دری) فیاتر fyātar (سغدی)
همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: پویانچن puyāncan (سغدی: پوئنچن puancan)
مثابه واژه ی عربی است؛ همتای پارسی اینهاست: به سانِ (دری) ماناکوی mānākuye (سغدی)
بِهْ آفَرید (مق ح ۱۳۱ق /۷۴۹م)، مدعی پیامبری و بنیانگذار فرقۀ بهآفریدیه. دربارۀ بهآفرید و عقاید و فعالیتهای او، احتمالاً دو گزارش در دست مؤ...
به آفرین . [ ب ِه ْ ف َ ] (اِخ ) نام خواهر اسفندیاربن گشتاسب است که او را ارجاسب اسیر کرده بود و در روینه دژ محبوس داشت . بعد از آن اسفندیار ب...
به بیوسی . [ ب ِه ْ ب َ ] (حامص مرکب ) امیدواری . رجاء واثق . چشم نیکی داشتن . امیدوار به خیر بودن : به بیوسی از جهان دانی که چون آید مراهمچ...