به
نویسه گردانی:
BH
به . [ ب َه ْ ] (صوت ) وه . په . کلمه ٔ تحسین که در تعریف و تمجید استعمال شود.خوشا. خرّما. (فرهنگ فارسی معین ) (از ناظم الاطباء).به به . بخ . به . زه . احسنت . آفرین . (یادداشت بخط مؤلف ). || کلمه ٔ تعجب . (فرهنگ فارسی معین ).
واژه های همانند
۴۹۲ مورد، زمان جستجو: ۰.۵۳ ثانیه
در گویش لری مردم ممسنی از شهرستان های استان پارس مردم برای سوگند یاد کردن به اجاق قسم می خوردند و میگفتند " به اجاقت قسم " که بی گمان این گونه سوگند د...
«طور» و «خلاصه» عربی است و پارسی جایگزین به طور خلاصه این است:
کیم بَهونا (سنسکریت)
(= ترجیحا): برای مقایسه دو چیز به کار می رود به گونه ای که انجام یکی بر دیگری ترجیح داده شود یا حتمی تر باشد. (فرهنگ بزرگ سخن). همتای پارسی این عبارت...
(in this way): به و این دو واژه ی پارسی و ترتیب عربی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] (ترکیب)، اینهاست: بدین سان (دری) ایتهات ithāt (سنسکریت: itthā...
به ضرب زور. به زور، زورکی.، به عنف، به اجبار
همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: اتسیاک atsyāk (سغدی)
همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: ادویتا advitā (سنسکریت) بژارده bežārde (کردی)
با شرم، کسی که بی چشم و رو نیست. (فرهنگ بزرگ سخن). همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: آزرمیک ãzarmik (پهلوی)
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.