به
نویسه گردانی:
BH
به . [ ب َه ْ ] (صوت ) وه . په . کلمه ٔ تحسین که در تعریف و تمجید استعمال شود.خوشا. خرّما. (فرهنگ فارسی معین ) (از ناظم الاطباء).به به . بخ . به . زه . احسنت . آفرین . (یادداشت بخط مؤلف ). || کلمه ٔ تعجب . (فرهنگ فارسی معین ).
واژه های همانند
۴۹۲ مورد، زمان جستجو: ۰.۶۱ ثانیه
بهلیمو گونهای از گیاهان گلدار از خانواده شاهپسندیان، بومی آمریکای جنوبی[۲] بوده و بهطور طبیعی رویش آن در آرژانتین، شیلی و پرو گزارش شدهاست و از آ...
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.
همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: بادیستن bādistan (پارتی).*
لحاظ واژه ی عربی است و همتای پارسی این ترکیب پارسی - عربی، این است: لَباری (کردی) *
راجع واژه ای عربی است؛ همتای پارسی این ترکیب عربی - پارسی، اینهاست: در باره ی، پیرامونِ (دری) نیوند nivande (سغدی)
ازا واژه ای عربی است و همتای پارسی این ویریست [سغدی] (ترکیب)، این است: پراتی parātye (سنسکریت: prati)
زایمان راحت و آسان، (به انگلیسی:eutocia)
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.
به خویش. شخصا. به تنهایی. بی مرشد و راهنما. /////////////////////////// به کویِ عِشق مَنِه بی دَلیلِ راه قَدَم که مَن به خویش نِمودَم صَد اهتمام و ن...
در جای ، برای ، برابر با ... "در ازای" نیز گفته می شود.