به به
نویسه گردانی:
BH BH
به به . [ ب َ ب َ / ب ِ ] (اِ) ببه . در تداول کودکان ببک (در چشم ). ذباب . ذباب العین . مردم . مردمک . نی نی . تخم چشم . انسان العین . کاک . کیک . (یادداشت بخط مؤلف ).
- امثال :
آن وقت که په په بود، به به نبود حالا که به به هست ، په په نیست . (یادداشت بخط مؤلف ).
واژه های همانند
۳۰۱ مورد، زمان جستجو: ۰.۶۱ ثانیه
جان به میان بستن . [ ب ِ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) آماده ٔ جان بازی بودن : جان ببستم بمیان شمعصفت از سر شوق تا نسوزی ز غم شوق نیابی تو خلاص .ح...
خانه به آب رسیدن . [ ن َ / ن ِ ب ِ رَ / رِدَ ] (مص مرکب ) پایه ٔ خانه ای بر روی آب افتادن ، کنایه از خراب شدن و از بین رفتن خانه است : ا...
لوگوس. (در انگلیسی :Logos /ˈloʊɡɒs/, UK /ˈlɒɡɒs/, or US /ˈloʊɡoʊs/; Greek: λόγος )برای درک واژهٔ «لوگوس» باید پیشزمینههای یونانی و یهودی آن را برر...
دلایلی که با وجود عجیب و غریب بودنشان نمی توان آنها را رد کرد...
تصویری نقاشی شده از کاخ مدائن در اردشیر بر روی خرابههای سلوکیه قدیم شهری به نام وه اردشیر یا به اردشیر در تیسفون بنا نمود و آنجا را پایتخت دولت ساسان...
همتای پارسی این عبارت عربی، این است: پشپاچیک paŝpācik (سغدی)
آب به زیر پوست رفتن یا آب به پوست افتادن = وضع مالی خوب پیدا کردن. معادل آبی بهجوئی شدن که در امثال و حکم مرحوم دهخدا (جلد اول) آمده است؛ با این توضی...
قافیه به کسی تنگ شدن. (ضرب المثل) کنایه است از به زحمت و دردسر افتادن. (منبع: فرهنگ فارسی معین)
رجوع شود به قافیه.
گره به بند قبا زدن . [ گ ِ رِه ْ ب ِ ب َ دِ ق َ زَ دَ ] (مص مرکب ) مرادف رشته به انگشت بستن است . (آنندراج ) : ماند بسبحه بسکه پی وعده ٔ وص...
شخصا قضاوت کردن. و بباید دانست که قضا پادشاه را می باید کردن به تن خویش. (سیاستنامه، فصل ششم)