اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

جست

نویسه گردانی: JST
جست . [ ج ُ ] (مص مرخم ، اِمص )جُستن . تفحص کردن . جست و جو. (از فرهنگ فارسی معین ). تفحص و تجسس و بحث . طلب . کاوش . تفتیش :
ترا گر بدی فر و رای درست
ز البرز شاهی نبایست جست .

فردوسی .


شکست آمد از ترک بر تازیان
ز جست فزونی برآمد زیان .

فردوسی .


مرد دین تا بجست دینار است
همچو ناقه درست بیمار است .

سنائی .


زار مانده ست مرده ای دنیا
نکند جست را کری دنیا.

سنائی .


بسا که از پس جست جهان چون پرگار
چو دایره همه تن گشته بود زنارم .

؟


|| نام علمی است که شعبه ای از جدل باشد. ابن خلکان گوید: کان اماماً فی فن الخلاف خصوصاً الجست و هو اول من افرده بالتصنیف . (از دزی ج 1).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۱۰ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۹ ثانیه
جست . [ ج َ ] (مص مرخم ، اِمص ) جهیدن . (شرفنامه ). جهش . پریدن . (از فرهنگ فارسی معین ). جَستن : گورجست و گاوپشت و گرگ ساق و گرگ پوی تیزگوش و...
جست . [ ] (اِ) اسم هندی روی است که به عربی شبه نامند. (فهرست مخزن الادویه ). روح توتیا.
جست . [ ج َ ] (اِ) در جنگل شناسی به جوانه ها که روی ریشه ٔ درخت ها و درختچه ها میروید گفته میشود و آنرا ریشه جوش نیز گویند. برای تفصیل بیشتر ر...
نبض، ضربان رگ
جست زدن . [ ج َ زَ دَ ] (مص مرکب ) جَستن . پریدن . خیز برداشتن . جهش کردن . جِسْت زدن . رجوع به کلمه ٔ مزبور شود.
جست زدن . [ ج ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) لهجه و تلفظی است در جَسْت زدن . رجوع به این کلمه شود.
جست و جو. [ ج ُ ت ُ ] (ترکیب عطفی ، اِمص مرکب )همان جستجو است . رجوع به این کلمه شود : نگر نره دیو اندرین جست و جوچه جست و چه دید اندرین ...
جست و جوی . [ ج ُ ت ُ ] (ترکیب عطفی ، اِمص مرکب ) طلب . کاوش .پژوهش . جستجو. رجوع به کلمه ٔ اخیر شود : ز نام تو کردم بسی جست و جوی نگفتند نام...
جست و خیز. [ ج َ ت ُ ] (ترکیب عطفی ، اِمص مرکب ) برجستن و برخاستن . (آنندراج ) : زمین گیری سلیم از ضعف پیری یاد ایامی که جست و خیز در صحرا ب...
جثط. [ ج َ ] (ع مص ) آبکی ریدن چندانکه بر زمین منبسط گردد. (آنندراج ): جثط بغایته ؛ آبکی رید چندان که بر زمین منبسط گردید. (منتهی الارب ).
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
فضل الله زرکوب
۱۳۸۹/۰۸/۲۲ Iran
0
1

یکی از معانی جست؛ ارتفاع یا درازا است. این کلمه امروز؛ دقیقاً به همین معنی در زبان محاوره و گفت و گو و هم در نوشتار؛ در پارسی هرات کاربرد دارد.مثلاً وقتی صحبت از ارتفاع یک دیوار یا خانه یا میز و صندلی به میان می آید و استاد کاری یا سفارش دهنده ای صحبت می کند؛ می گوید جست صندلی، جست دیوار، جست صندلی و .... باید این قدر باشد. یعنی ارتفاع و درازای آن.


برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.