جوش
نویسه گردانی:
JWŠ
جوش . [ ج َ ] (ع مص ) همه شب رفتن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || (اِ) سینه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). || میانه ٔ شب . (ذیل اقرب الموارد) (منتهی الارب ). جوش اللیل . || میان مردم . (منتهی الارب ). || بهره ٔ بزرگ از اول شب یا از آخر شب . (منتهی الارب ). بهره ای از اول شب . (از اقرب الموارد).
واژه های همانند
۴۵ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۹ ثانیه
مس جوش کردن . [ م ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) با مس مذاب لحیم کردن . با مس لحیم کردن . پیوستن دو جزء مسین بواسطه ٔ مس نه قلعی و چیزهای دیگر. (ی...
خون جوش زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) جوشیدن خون . || به هیجان آمدن . غضبناک و خشمگین گشتن . || به سر غیرت آمدن .
خون به جوش آمدن . [ ب ِ م َ دَ ] (مص مرکب ) جوشیدن خون . خون جوش زدن . کنایه از سخت غضبناک شدن .
سدیم هیدروژنکربنات یا سدیم بیکربنات با فرمول NaHCO3 یکی از نمکهای سدیم در ترکیب با کربنیک اسید است که تنها یک اسیدی این ترکیب با سدیم جایگزین شدهاس...
تارتاریک اسید یک اسید دوپروتونه و ارگانیک میباشد که به صورت طبیعی در بسیاری از میوهها و سبزیجات همانند موز، انگور و تمر هندی یافت میشود. همچنین تار...