سغز
نویسه گردانی:
SḠZ
سغز. [ س َغ ْ غ ِ ] (اِ) چیزی است بهتر از مصطکی و چاویدن یعنی خائیدن آن مقوی هاضمه و جاذب رطوبات دماغیه ودر اصفهان قندرون گویند و عربی آن علک البطم از آنکه صمغ درخت بطم است و خشک آن را فلفون گویند و بُطُم حبةالخضرا یا درخت آن است . (آنندراج ) (انجمن آرا).
واژه های همانند
۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۱ ثانیه
سقز.[ س َق ْ ق ِ ] (اِ) اسم ترکی علک البطم است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). از جنگلهای پشت کوه به دست می آید و بر سه قسم است : سفید، زرد، سیاه . ...
سقز. [ س َق ْ ق ِ ] (اِخ ) تیره ای از کلهر کردستان . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 62).
سقز. [ س َق ْ ق ِ ] (اِخ ) تیره ای از ایل بهارلو (از ایلات خسمه ٔ فارس ). (جغرافیای سیاسی کیهان ص 86).
سقز. [ س َق ْ ق ِ ] (اِخ ) نام قصبه ای است در کردستان کنار جاده ٔ سنندج و ساوجبلاغ میان قماجات و سرراهی در 186000 گزی سنندج قرار گرفته است...
گوگ سقز. [ س َق ْ ق ِ ] (اِ مرکب ) قسمی گیاه کائوچوک دار است . (یادداشت به خط مؤلف ).
درخت سقز. [ دِ رَ ت ِ س َق ْ ق ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) بِنَه ۞ که درخت برگریز متوسطی است و در نواحی مدیترانه ای می روید، و قدیمترین ن...
کریم سقز. [ ک َ س َق ْ ق ِ ](اِ مرکب ) قسمی گیاه است خودرو و در سواحل شبه جزیره ٔ کریمه که از آن کائوچو گیرند. (یادداشت مؤلف ).
آدامس در زبان فارسی رایج در افغانستان، به آدامس معمولاً «ساجق» (Saghez/Sajeq) گفته میشود. این واژه از ریشههای ترکی/ترکمنی وارد گویشهای محلی شده و ب...