سینا. (اِخ ) نام کوه طور است . (برهان ). سیناء
: پیغمبر میر است یوز او را
بر مرکب میر است طور سینا.
ناصرخسرو.
موسیم که انی انااﷲ یافتم
نور پاک و طور سینا دیده ام .
خاقانی .
موسی جان سینه را سینا کند
طوطیان کور را بینا کند.
مولوی .
رجوع به طور سینا شود.