اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

شناص

نویسه گردانی: ŠNAṢ
شناص . [ ش َ ] (ع ص ) فرس شناص ؛ اسب درازهیکل توانای نجیب . (از منتهی الارب ). فرس شَناص و شَناصی ّ وشُناصی ّ؛ اسب دراز شدید نجیب . (از اقرب الموارد).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۹۵ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۴ ثانیه
خویشتن شناس . [ خوی /خی ت َ ش ِ ] (نف مرکب ) خودشناس . آنکه حد خود شناسد واز حد خود تجاوز نکند و بگستاخی نگراید. آنکه از حدخود برتر نشود. (یاددا...
استخوان شناس . [ اُت ُ خوا / خا ش ِ ] (نف مرکب ) مختص در معرفةالعظام .
شناس درآمدن . [ ش ِ دَ م َ دَ ] (مص مرکب ) به سابقه ٔ معرفتی که بوده است وقوف یافتن . اطلاع بر معرفت قبلی یافتن . دانسته شدن که آشناست ....
ناخویشتن شناس . [ خوی / خی ت َ ش ِ ] (نف مرکب )که حد خود نگاه ندارد. که حد خود نشناسد. بی ادب . گستاخ . که اندازه ٔ خود نداند. که از حد خود تج...
شناس‌برگ[۱] یا برچسب یا لیبل، تکه‌ای از کاغذ، پلیمر، پارچه، فلز یا دیگر مواد است که به یک بسته‌بندی یا شیء می‌چسبد و روی آن ممکن است یک راهنما، اطلاعا...
« قبلی ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ صفحه ۱۰ از ۱۰ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.