اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

شناص

نویسه گردانی: ŠNAṢ
شناص . [ ش َ ] (ع ص ) فرس شناص ؛ اسب درازهیکل توانای نجیب . (از منتهی الارب ). فرس شَناص و شَناصی ّ وشُناصی ّ؛ اسب دراز شدید نجیب . (از اقرب الموارد).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۹۵ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۹ ثانیه
گیهان شناس . [ گ َ / گ ِ ش ِ ] (نف مرکب ) جهان شناس . || ستاره شناس . منجم .
گردون شناس . [ گ َ ش ِ ] (نف مرکب ) منجم . ستاره شناس . آگاه به امور آسمان و کاینات و جو : همیدون دور گردون زین قیاس است شناسد هرکه او گردون...
مصالح شناس . [ م َ ل ِ ش ِ ] (نف مرکب ) که تشخیص نیک و بد تواند داد. که خیر و صلاح تواند تمیز و تشخیص کرد : با پدرزن نمود قصه ٔ خویش کای مصال...
میکرب شناس . [ رُ ش ِ ] (نف مرکب ) میکروبیولژیست ۞ . (لغات فرهنگستان ). آنکه در شناخت میکروب تخصص دارد.
وظیفه شناس . [ وَ ف َ / ف ِ ش ِ ] (نف مرکب ) کسی که کار و شغل خود را میداند و به انجام دادن وظیفه ٔ خود اهتمام میورزد. آشنا به تکالیف .
یزدان شناس . [ ی َ ش ِ ] (نف مرکب ) خداشناس . موحد. که خدا را بشناسد. (یادداشت مؤلف ) : چنین گفت از آن پس که یزدان سپاس که هستم چنین پاک ...
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
متخصص ایران شناسی
قاروره شناس . [ رو رَ / رِ ش َ / ش ِ ] (نف مرکب ) بول بیمارشناس . پزشکی که از بول بیمار بیماری او را تشخیص کند : قاروره شناس نبض بفشردقاروره ...
باستان شناس . [ ش ِ ] (نف مرکب ) شناسنده ٔ آثارباستانی . دانای علم به آثار تاریخی . عالم به علم باستان شناسی (علم به آثار عتیقات ). آرکئولوگ...
« قبلی ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ صفحه ۹ از ۱۰ ۱۰ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.