قرد
نویسه گردانی:
QRD
قرد. [ ق َ ] (ع مص ) فراهم آوردن وگرد کردن . گویند: قرد فی السقاء؛ گرد کرد در مشک روغن یا شیر را. || ورزیدن . (منتهی الارب ).
واژه های همانند
۱۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۳ ثانیه
قرد. [ ق َ رَ ] (ع اِ) پشم برهم چسبیده و نمدشده بر ستور. || بهترین پشم گوسفند و شتر. || شاخ خرمای برگ دورکرده . || چیزی است چسبیده بر ...
قرد. [ ق َ ] (معرب ، اِ) گردن . معرب است . || (ص ) کوتاه بالا. (از منتهی الارب ).
قرد. [ ق ُ ] (ع اِ) کنه . (منتهی الارب ).
قرد. [ ق ِ ] (ع اِ) کپی . ج ، اقراد، قُرود، قِرَد، قِرَدة. (منتهی الارب ).
قرد. [ ق ِ رَ ] (ع اِ) ج ِ قِرْد. (منتهی الارب ). رجوع به قِرْد شود.
قرد. [ ق َ رَ ] (ع مص ) پیچان گردیدن . گویند: قرد الشَعر قرداً؛ پیچان گردید موی . || بسیارکنه گردیدن . گویند: قرد الادیم ؛ بسیارکنه گردید پوست ...
قرد. [ ق َ رِ ] (ع ص ) ابر درهم آمده ٔ برهم نشسته . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || فرس قردالحضیل ؛ اسب استوارپی . (اقرب الموارد). || بعیر...
قرد. [ ق َ رَ ] (اِخ ) (ذو...) موضعی است نزدیک مدینه . (منتهی الارب ).
غزوه ٔ ذی قرد. [ غ َزْ وَ ی ِ ق َ رَ ] (اِخ ) یا غزوه ٔ غابة. این غزوه در ربیعالاول سال ششم هجرت واقع شد. عیینةبن حصن فزاری با گروهی از سوارا...
غرد. [ غ َ ] (ع اِ) خانه ٔ نئین و خانه ٔ مسقف به چوب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) ۞ . خانه ٔ تابستانی . (برهان قاطع) (آنندراج ) (فرهنگ رشیدی ) ...