اجازه ویرایش برای همه اعضا

چنگ

نویسه گردانی: CNG
چنگ /čang/ (اسم) ۱. پنجۀ انسان؛ پنج انگشت دست انسان. ۲. پنجه و چنگال درندگان و پرندگان. ۳. [قدیمی] دست. ۴. [قدیمی] قلاب؛ چنگک. ⟨ چنگ ‌زدن: (مصدر متعدی، مصدر لازم) ۱. به چیزی چنگ انداختن؛ دست انداختن به چیزی. ۲. [قدیمی، مجاز] متوسل شدن. ⟨ چنگِ مریم: (زیست‌شناسی) [قدیمی] = گل۱ ⟨ گل نگون‌سار: ◻︎ برست از چنگ مریم شاه عالم / چنانک آبستنان از «چنگ مریم» (نظامی۲: ۲۳۶). فرهنگ فارسی عمید.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۶۰ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۲ ثانیه
چنگ . [ چ َ ] (اِ) نام سازیست مشهور ۞ . (جهانگیری ) (برهان ) (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). سازی است مشهور که سر آن خمیده است و تارها دارد....
چنگ . [ چ ُ ] (اِ) سخن و گفتار بود. (جهانگیری ) (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || امر بسخن کردن . (آنندراج ) (انجمن آرا). و رجوع به چنگید...
چنگ . [ چ ِ ] (اِ) ۞ منقار جانوران . (جهانگیری ). منقار مرغان . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (لغت محلی شوشتر خطی ). منقار مرغان . و آن را ...
چنگ چنگ . [ چ ُ چ ُ ] (اِ مرکب ) کنایه از سرزنش و ملامت . (لغت محلی شوشتر خطی ).
چنگ چنگک . [ چ َ چ َ گ َ ] (اِ مرکب ) خروب . خرنوب . (بحر الجواهر).
چنگ برچنگ مالیدن . [ چ َ ب َ چ َ دَ ] (مص مرکب ) دست بر دست زدن . از علائم خشم و حسرت و تأسف : بپوشید ارجاسب خفتان جنگ بمالید برچنگ بسیار...
چنگ تو. [ چ ِ ] (اِخ ) ۞ شهری از چین ، پایتخت سوچوان ۞ . 800000 تن سکنه دارد و مرکز بزرگ صنعتی است .
چنگ پشت . [ چ َ پ ُ ] (ص مرکب ) خمیده پشت . کوژپشت . (آنندراج ) (از مجموعه ٔ مترادفات ص 290). کوژپشت و احدب . (ناظم الاطباء) : پیران چنگ پشت و ج...
چنگ جای . [ چ َ ] (اِ مرکب ) جای چنگ . محل تشبث و دستاویز : اکنون اگر تو موضع مستحب را بمانی تا خصم بگیرد. چنگ جای سنت را از دست تو بستاند...
چم چنگ . [ چ َ چ َ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد:«یکی از آبادیهای چارمحال اصفهان است ». (از مرآت البلدان ج 4 ص 261). و در فرهنگ جغراف...
صفحه ۱ از ۶ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶
نظرهای کاربران
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید