اجازه ویرایش برای همه اعضا

آن

نویسه گردانی: ʼAN
آن. (ا.). (اِ) حُسن. چگونگی و کیفیت خاص در حسن و زیبائی و جز آن که عبارت از آن نتوان کرد و تنها بذوق توان دریافت . همان که شاعر گوید : لطیفه ای است نهانی که حسن از آن خیزد که نام آن نه لب لعل و خط زنگاریست . حافظ. آنچه گویند صوفیانش آن توئی آن آن ، علیک عین اﷲ. سنائی . آن گویم و آن چو صوفیانت نی نی که تو پادشاه آنی . سنائی . ۞ ای آنکه جمالت از گهرها آن دارد آن که کان ندارد از یوسف خوشتری که در حسن آن داری و یوسف آن ندارد. سنائی . آنچه آن را صوفیان گویند آن ازجمال خواهرم جویند آن . عطار. آنچه او را صوفی آن گوید بنام ختم شد آن بر محمد والسلام . عطار. از بتان آن طلب ار حسن شناسی ای دل کاین کسی گفت که در علم نظر بینا بود. حافظ. زاغ گردد چون پی زاغان رود جسم گردد جان ، چو او بی آن رود. مولوی . در شگرفان حرکاتیست که آنش خوانند در تو آن هست و دوصد فتنه به آن پیوسته . اوحدی . قمر گفتم چو رویت دلفروز است ولیکن چون بدیدم آن ندارد. خواجو. شاهد آن نیست که موئی ّ و میانی دارد بنده ٔ طلعت آن باش که آنی دارد. حافظ. اینکه می گویند آن بهتر ز حسن یار ما این دارد و آن نیز هم . حافظ.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۱۰۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۹ ثانیه
پانته ان . [ ت ِ اُ ] (اِخ ) بنای مشهوری بپاریس در میدانی بهمین نام در محل بنای قدیم «سنت ژِنه ویو» از 1754م . (1167 هَ . ق .) تا 1780م . (...
ان شاء ا. [ اِ ئَل ْ لاه ] (ع جمله ٔ فعلیه ٔ شرطیة) ۞ کلمه ٔ غیرموصول ۞ که در مقام استقبال کارها استعمال می کنند؛ یعنی اگر بخواهد خدا. (ن...
ان ینفعل . [ اَ ی َ ف َ ع ِ ](ع فعل ) (اصطلاح فلسفی و منطقی ) ۞ انفعال یکی از مقولات عشر. و آن بودن چیزی است متأثر و منفعل از غیر، همچو ...
پانتال ان . [ ل ِ اُ ] (اِخ ) (قدیس ...) ۞ یکی از پیشوایان مسیحی . مولد نیکومدیاوی شغل طبابت می ورزید و در دوره ٔ حکومت دیوکلسین ۞ درجه ٔ ش...
وان یکاد. [ وَ اِ ی َ / اِی ْ ی َ ] (اِخ ) نام آیه ٔ 51 از سوره ٔ 68 (سورةالقلم ) قرآن مجید و تمام آیت این است : و ان یکاد الذین کفروا لیزلقون...
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
اباً عن جد. [ اَ بَن ْ ع َ ج َدْ دِن ْ ] (ع ق مرکب ) پدر بر پدر. پشت در پشت .
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
پاله ان تلژی . [ ل ِ اُ ت ُ ل ُ ] (فرانسوی ، اِ) ۞ علم نباتات و حیوانات محجّر. دانش مستحاثات .
پاله ان تریوم . [ ل ِ اُ ت ِ ] (فرانسوی ، اِ) ۞ نوعی از جانوران ضخیم الجلد محجّر در زمینهای قدیم اِئوسن اروپا.
« قبلی ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ صفحه ۱۰ از ۱۱ ۱۱ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.