سینا
نویسه گردانی:
SYNA
سینا:1 - این واژه با همین نوشتار و گویش در اوستایی به واتای [کردی] (معنی) ویرانی است (فرهنگ واژه های اوستا، احسان بهرامی) و در واژه های پهلوی به صورت صرف شده برای برای دوم شخص مفرد در زمان گذشته چنین آمده است: آواسیناد: ویران کرد. (فرهنگ واژه های پهلوی، بهرام فره وشی). 2 - همچنین به صورت سَئِنه saena (اوج گیرنده، بلند پرواز، شاهین) نیز در اوستایی آمده است. 3 - سینا که ترجمه ی سینین عربی است که در قرآن (سوره تین آیه 2) آمده است. ابن منظور (قرن هفتم هجری) در فرهنگ خود به نام لسان العرب در این باره چنین نوشته است: الف - و طورِ سینین و سینا و سیناء؛ کوهی در شام است. زجاج گفته است: سیناء در واقع [نامِ] سنگهاست و خداوند داناتر است؛ [سیناء] اسمِ مکان است. پس اگر کسی آن را بر وزنِ صحراء (سَیناء - با فتح) بخواند، غیرمنصرف (بدون تنوین) است؛ و اگر آن را سِیناء (با کسر) بخواند، بر وزنِ عِلباء است، اما چون اسمِ یک منطقه/بقعه است، باز هم غیرمنصرف خواهد بود؛ و در کلامِ عرب، ساختاری به صورت «فِعلاء» (با کسرِ حرفِ اول و مدّ) وجود ندارد. ب - سِینینیه» نامِ یک درخت است؛ چنانکه ابوحنیفه از اخفش نقل کرده و جمعِ آن «سینین» است. اخفش بر این باور است که «طورِ سینین» به صورتِ مضافالیه (مضاف به سینین) آمده است؛ او میگوید: این سخن را از هیچکس جز او نشنیدهام. جوهری میگوید: آن [طور]، به سینا نسبت داده شده که نامِ یک درخت است. اخفش نیز گفته است: سینین مفردِ سینینیه است. او میگوید: طورِ سَیناء و سِیناء هم با فتح و هم با کسر خوانده شده است؛ اما قرائت با فَتْح (سَیناء) از نظر نحوی برتر (اجود) است، زیرا بر وزنِ فَعلاء ساخته شده؛ و قرائت با کَسْر (سِیناء) از نظر نحوی پستتر (ردیء) است، زیرا در ساختارهایِ کلامیِ عرب، وزنِ فِعلاء (با کسرِ اول و مدّ) وجود ندارد که غیرمنصرف باشد، مگر اینکه آن را یک اسمِ اعجم (غیرعربی) فرض کنید. ابوعلی میگوید: آن (سیناء) از آن جهت غیرمنصرف است که به عنوانِ اسمِ یک مکان/بقعه در نظر گرفته شده است. پس همان گونه که ابن منظور نوشته است، اگر سینا sinā خوانده شود، واژه ی غیر عربی است؛ و اگر saynā مانند صحرا خوانده شود عربی است. 4 - سینا درکتاب مقدس (bible) هم نام بیابان است و هم کوهی که در آن بیابان است که بلندای آن 2285 متر است که بلندترین قله شبه جزیره سیناست. این نام در این کتاب های تورات آمده است: سِفِر (کتاب) خروج (Exodus): خروج ۳: ۱: اولین اشاره به «کوهِ خدا» (در نزدیکیِ مدین) که موسی با آن روبرو میشود. خروج ۱۹: ۱-۲: ورود بنیاسرائیل به «بیابانِ سینا» و اردو زدن در مقابلِ کوه. خروج ۱۹: ۱۸-۲۰: توصیفِ نزولِ خداوند بر «کوه سینا» با آتش و دود و لرزشِ شدید. (اینجا اولین تقارنِ واضحِ کوه سینا با مفهومِ «تجلی»/تِئوفانی است). خروج ۲۴: ۱۶: جلالِ خداوند بر «کوه سینا» قرار میگیرد. خروج ۳۴: ۲-۴: موسی برای بار دوم لوحهای سنگی را به «کوه سینا» میبرد. سِفِر لاویان (Leviticus): لاویان ۲۵: ۱: خداوند در «کوه سینا» با موسی سخن میگوید (در مورد سالِ سبت و یوبیل). لاویان ۲۷: ۳۴: تأکید بر اینکه احکام در «کوه سینا» صادر شدند. سِفِر اعداد (Numbers): اعداد ۱: ۱: خداوند در «بیابانِ سینا» در «خیمهی اجتماع» با موسی سخن میگوید (پس از خروج از مصر). اعداد ۳: ۱: «…در روزی که خداوند در کوه سینا با موسی سخن گفت». سِفِر تثنیه (Deuteronomy): تثنیه ۳۳: ۲: شعری در ستایشِ خداوند که از «سینا» طلوع میکند و از «سعیر» تابش مینماید. نتیجه این که سینا در پارسی که فَرنام (عنوان) پور سینا پزشک ایرانی است، می بایست از معنی سَئنه saena (اوج گیرنده، بلند پرواز، شاهین) گرفته شده باشد. ***فانکو آدینات 09163657861
واژه های همانند
۱۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۳۶ ثانیه
پلان سینا. [ پْلا / پ ِ ] (اِخ ) نام زن پی زو، والی سوریه در عصر ژرمانیکوس واشک هیجدهم اردوان سوم . (ایران باستان ج 3 ص 2397).
بوعلی سینا. [ ع َ ] (اِخ ) رجوع به ابوعلی سینا شود.
دیر طور سینا. [ دَ رِ رِ ] (اِخ ) یا کلیسای طور بر قله ٔ کوه طور سینا قرار دارد و این همان کوهی است که نور بر موسی بدانجا تجلی نمود و بیهوش ...
ابو علی سینا. رجوع شود به ابوعلی سینا (و همچنین بوعلی سینا و ابن سینا).
برای اطلاعات بیشتر رجوع شود به مقالۀ ابن سینا در دانشنامۀ ویکی پدیای فارسی ...
در فهرستها و منابع تاریخی و رجالی، حدود ۴۵۶ یا ۵۰۰ و بلکه بیشتر کتاب، رساله، مقاله و... به ابنسینا نسبت داده و از آن او دانستهاند. فهرست تفصیلی و ت...
ابوعلی بن سینا. [ اَ ع َ لی ی ِ ن ِ ] (اِخ ) ۞ حسین بن عبداﷲبن حسن بن علی بن سینا ملقب به حجةالحق شرف الملک امام الحکماء. معروف به شیخ ا...
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.
کنکهی. (ا. ه.). بفتح کاف و سکون نون و فتح کاف دوم و خفای ها و بکسر همزه و یا و کنکهیه نیز نامند لغت هندی است بفارسی درخت شانه نامند بجهت آنکه مشابه اس...