اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

ابوطاهر

نویسه گردانی: ʼBWṬAHR
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ )موفق الدین احمدبن عباس واسطی معروف به ابن برخش . یکی از فضلاء اطباء از مردم واسط و ابن ابی اصیبعه گوید:کتابی به خط و تألیف او دیدم که بر غزارت فضل و کمال رزانت عقل وی دلالت میکرد و شهرت وی به زمان المسترشد عباسی بود و گویند فائده ٔ استعمال مازریون را دراستسقاء بار اوّل او پیدا کرد و از اشعار او است :
و ناولنی من کفه مثل خصره
و مثل محب ذاب من طول هجره
و قال خلالی قلت کل حمیدة
سوی قتل صَب حارفیک باسره .
رجوع به نامه ٔ دانشوران ج 1 ص 193 شود.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۷۱ مورد، زمان جستجو: ۱.۳۶ ثانیه
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) اسحاق بن موهوب بن احمدبن محمدبن خضر الجوالیقی . رجوع به اسحاق ..... شود.
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) اسماعیل بن خلف بن سعید صقلی سرقسطی انصاری نحوی مقری . رجوع به اسماعیل ... شود.
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) اسماعیل بن محمّدبن احمد وثابی اصفهانی . رجوع به اسماعیل ... شود.
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) اسماعیل بن محمد منصور. سیّمین از خلفای فاطمی در مغرب (334 - 341 هَ . ق .). رجوع به اسماعیل ... شود.
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) اسماعیل بن مکی بن اسماعیل . رجوع به اسماعیل شود.
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) انباری . محمدبن ابی الفضل بنان . یکی از ادبای مشهور مولد او به مصر سال 507 هَ . ق . و منشاء وی هم بدانجاست . او گاه...
ابوطاهر. [اَ هَِ ] (اِخ ) اوانی . نام یکی از فدائیان حسن صباح . او کشنده ٔ خواجه نظام الملک حسن طوسی است به رمضان سال 435 هَ . ق . رجوع ب...
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) بصری . محدّث است . او از ابی سکن هجری و از او ابومعاویه روایت کند.
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) تبانی . یکی از معاریف آل تبان و از اعیان قضات . اوقضای طوس و نسا داشت و از دست مسعود غزنوی به رسالت نزد قدرخان ش...
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) جلال الدولةبن بهاءالدوله . از آل بویه . (416 - 435 هَ . ق .). رجوع به جلال الدوله ... شود.
« قبلی ۱ ۲ صفحه ۳ از ۸ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.