ابوطاهر
نویسه گردانی:
ʼBWṬAHR
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ )موفق الدین احمدبن عباس واسطی معروف به ابن برخش . یکی از فضلاء اطباء از مردم واسط و ابن ابی اصیبعه گوید:کتابی به خط و تألیف او دیدم که بر غزارت فضل و کمال رزانت عقل وی دلالت میکرد و شهرت وی به زمان المسترشد عباسی بود و گویند فائده ٔ استعمال مازریون را دراستسقاء بار اوّل او پیدا کرد و از اشعار او است :
و ناولنی من کفه مثل خصره
و مثل محب ذاب من طول هجره
و قال خلالی قلت کل حمیدة
سوی قتل صَب حارفیک باسره .
رجوع به نامه ٔ دانشوران ج 1 ص 193 شود.
واژه های همانند
۷۱ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۴ ثانیه
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) محمدبن حسن السرفی ؟ مورخ . وفات او به سال 325 هَ . ق . بوده است . رجوع به ص 303 حبط ج 1 شود.
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) محمدبن عبدالرحمن بن عباس . رجوع به محمد... شود.
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) محمدبن علی بن محمدبن علی . رجوع به محمد... شود.
ابوطاهر. [ اَ هَِ] (اِخ ) محمدبن محمد الأوسی . رجوع به محمد... شود
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) محمدبن محمدبن عبدالرشید سجاوندی . رجوع به محمد... شود.
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) محمدبن محمدبن مخمش زیادی . رجوع به محمد... شود.
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) محمدبن محمد دبّاس بغدادی . رجوع به محمد... شود.
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) محمدبن یعقوب بن محمدبن یعقوب بن ابراهیم بن عمربن ابی بکربن محمودبن ادریس بن فضل اﷲبن الشیخ ابی اسحاق ابراهیم بن...
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) محمدبن یوسف تمیمی مازنی سرقسطی . رجوع به محمد... شود.
ابوطاهر. [ اَ هَِ ] (اِخ ) مخلص . او راست : امالی در حدیث . (کشف الظنون ).