بست
نویسه گردانی:
BST
بست . [ ب َ ] (اِ) بستاوند. پشته . گریوه . زمین ناهموار. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به بستاوند شود. || وقتی است منحوس به مقداردوازده ساعت که بعد از سه شبانه روز به سبیل دور میاید مبداء آن از هنگام ابتداءِ اجتماع شمس و قمر است ،به هندی آن را بهدرا گویند. (غیاث ) (آنندراج ). باصطلاح نجوم وقت نحسی را گویند که ابتدای آن از اجتماع شمس و قمر است و دوازده ساعت امتداد دارد و بعد از سه شبانه روز بر سبیل دور برمیگردد. || محورسنگ آسیا. || گندم بریان . (ناظم الاطباء).
واژه های همانند
۶۶ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۴ ثانیه
قلعه "سنگ بست" از نمادهای تاریخی زواره که در دل بافت تاریخی شهر واقع شده، مربوط به قرن پنجم هجری و جزو آثار ملی کشور محسوب می گردد. این قلعه...
مجموعه تاریخی سنگ بست مربوط به دورانهای تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان فریمان، بخش مرکزی، روستای سنگبست واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۵ دی ۱۳۱۰ ...
بُسْت، شهری کهن نزدیک ملتقای رودهای هیرمند و ارغنداب که امروزه ویرانههای آن مجاور شهر لشگرگاه، مرکز ولایت هلمند در جنوب غربی افغانستان...
بستهای قورباغهای که در صنعت به عنوان مهارکش معرفی میشوند، دستگاهی است برای اعمال نیروی پیش تنیدگی معین در یک طناب ، کابل ، بادبند و ... . این دستگا...
گسترش دادن ، پهن کردن ، وسیع نمودن
بسط. [ ب َ ] (ع اِمص ) فراخی . (غیاث اللغات ) (مؤیدالفضلاء) (آنندراج ). فراخی . وسعت . (ناظم الاطباء). گشادگی . پهن شدن . پهنی یافتن . پهنی . پهن...
بسط. [ ب َ ] (ع اِ) معجون مسکری . (ناظم الاطباء: بسطی ).
بسط. [ ب ِ / ب ُ / ب َ س ُ ] (ع ص ، اِ) ناقه ای که بچه ٔ وی را با وی گذارند و باز ندارند، ج ، ابساط و بُسُط وبِساط و بضم شاذ است . (منتهی الارب...
بسط. [ ب ُ س ُ ] (ع اِ) ج ِبساط، گستردنیها. شادروانها. (فرهنگ فارسی معین ).
بصط. [ ب َ ] (ع مص ) بمعنی بسط است بهمه ٔ معانی . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). رجوع به بسط شود.