گفتگو درباره واژه گزارش تخلف به نویسه گردانی: BH به . [ ب ُ ] (اِ) بوم و جغد. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ) ۞ . واژه های قبلی و بعدی واژه های همانند ۴۸۲ مورد، زمان جستجو: ۰.۴۱ ثانیه واژه معنی بازگشت به در نامه های اداری به منظور مشخص نمودن اینکه نامه تهیه شده، پاسخ به نامه یا مذاکره مشخص است، مورد استفاده قرار می گیرد. به افتاده به افتاده . [ ب ِه ْ اُ دَ /دِ ] (اِمص مرکب ) کنایه از بهبود باشد و بهبود بمعنی خیریت . (برهان ). بهبود بیمار است یعنی خیریت و به بودن . (آنندر... به افشرده به افشرده . [ ب ِه ْ اَ ش ُ دَ / دِ ] (اِ مرکب ) به افشرج . افشره ٔ بهی . رب السفرجل . (ابن البیطار از یادداشت بخط مؤلف ). به اوفتاد به اوفتاد. [ ب ِه ْ ] (مص مرکب مرخم ، اِمص مرکب ) به افتاد. تندرستی . صحت . || بهبود. رفاه حال . (فرهنگ فارسی معین ) : ملامتی که کنندم از آن... به اردشیر به اردشیر. [ ب ِه ْ اَ دِ ] (اِخ ) شهری است در کرمان که بنای آنرا به اردشیر پاپکان نسبت دهند. (فرهنگ فارسی معین ) : و به اردشیر که دارالمل... به روزگار به روزگار. [ ب ِه ْ زْ / زِ ] (ص مرکب ) نیک بخت . سعادتمند. خوشحال . شاد : نخست آفرین کرد بر کردارکز اویست فیروز و به روزگار. فردوسی .همی پرورانی... به ژاپنی به ژاپنی . [ ب ِ هَِ پ ُ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) ۞ نام گلی است . بوته ٔ خاردار آسیایی از تیره ٔ گل سرخیان ۞ که در آغاز بهار گلهای سفید ت... به سیمین به سیمین . [ ب ِ هَِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) قسمی به یا بهره که پوست آن سفید باشد. این کلمه در گفتار ریدک خوش آرزو دو بار آمده است و شعر... به گزینی به گزینی . [ ب ِه ْ گ ُ ] (حامص مرکب ) گل چینی . (یادداشت بخط مؤلف ). || طریقه ای از فلسفه و طب و سیاست که می کوشد از طریقه های مختلف قدم... تخاران به تخاران به . [ ت ُ ب ِه ْ ] (اِخ ) یاقوت آرد: تخاران به کوچه ای به مرو بود بر سر ماجان که آنرا به این صورت طخاران به نیز نویسند و هم اکنون ... تعداد نمایش: 10 20 50 100 همه موارد « قبلی ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ صفحه ۱۲ از ۴۹ ۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶ بعدی » نظرهای کاربران نظرات ابراز شدهی کاربران، بیانگر عقیده خود آنها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست. برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید. ورود