اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

بینی

نویسه گردانی: BYNY
بینی . (اِخ ) یوسف بن مبارک بن بینی . محدث است . (منتهی الارب ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۸۵ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۶ ثانیه
نیک بینی . (حامص مرکب ) نیک بین بودن . رجوع به نیک بین شود.
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
خار بینی . [ رِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) در بین دو استخوان فک بالا سوراخ قدامی حفره های بینی است . در پائین این سوراخ برجستگی کوچک استخ...
خوش بینی . [ خوَش ْ / خُش ْ ] (حامص مرکب ) حالت خوش بین . با نظر خوب به امری نگریستن . مقابل بدبینی .
دهن بینی . [ دَ هَم ْ ] (حامص مرکب ) صفت و چگونگی دهن بین . (یادداشت مؤلف ). رجوع به دهن بین شود.
ذره بینی . [ ذَرْ رَ / رِ ] (ص نسبی ) آنچه که جز با ذرّه بین نتوان دیدن از غایت صغر. حیوانات ذرّه بینی . گیاهان ذره بینی ۞ .
ژرف بینی . [ ژَ] (حامص مرکب ) تعمق . باریک بینی . غوررسی . ژرف اندیشی .ژرف دررفتن در چیزی . تعمق کردن و غوررسی در امری .
پاک بینی . (حامص مرکب ) پاک نظری .
بینی نما. [ نی ن ُ / ن ِ / ن َ ] (نف مرکب ) نشان دهنده ٔ بینی . نمایان کننده ٔ بینی . || آینه ای که طبیب بدان درون بینی نگرد. (یادداشت مؤل...
پهن بینی . [ پ َ ] (ص مرکب ) که بینی پهن دارد. که بینی پخت دارد. افطس . (زمخشری ). افطح . (از منتهی الارب ). فطاء. افطّ. (منتهی الارب ). اخثم...
« قبلی ۱ صفحه ۲ از ۹ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.