اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

بینی

نویسه گردانی: BYNY
بینی . (اِخ ) یوسف بن مبارک بن بینی . محدث است . (منتهی الارب ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۸۵ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۴ ثانیه
پیش بینی . (حامص مرکب ) ۞ عمل پیش بین . دوراندیشی . احتیاط. دوربینی . احتیاطکاری . آخربینی . مآل اندیشی . عاقبت اندیشی . (انجمن آرا). عاقبت بینی ...
آب بینی . [ب ِ بی ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) مخاط. مُرگ . خلم .
بینی بند. [ بی ب َ ] (اِ مرکب ) نوعی از نقاب زنان . (آنندراج ). نقاب و چیزی که برروی بینی بندند مانند زنان تازی . (ناظم الاطباء). فدام . (یا...
بینی دار. (نف مرکب ) دارای بینی . دارنده ٔ بینی . پوزه دار. نوک دار. || چکمه یا کفش نوک دار. (ناظم الاطباء). || دماغه دار.
بینی دره . [ دَ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) منخر و سوراخ بینی . (ناظم الاطباء). نای بینی و پرده ٔ بینی و منخر. (آنندراج ): القبع؛ بانگ بینی دره ٔ اسب ....
بینی زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) انکار کردن . (بهار عجم ). کنایه از انکار کردن . (آنندراج ). مرداف چانه زدن : ور اشارتهاش را بینی زنی مرد پندار...
بینی دراز. [ دَ / دِ ] (اِ مرکب ) نوعی ماهی با بینی طویل که به ترکی اوزون برون گویند. ماهی دریایی بزرگی که فرنگیان استورژن ۞ گویند و از...
بزرگ بینی . [ ب ُ زُ ] (ص مرکب ) آنکه بینی کلان دارد. (یادداشت بخط دهخدا). مقابل کوچک بینی . آنَف : و آن شتربان مردی بود سرخ مو، گربه چشم ...
اندک بینی . [اَ دَ ] (حامص مرکب ) کوتاه نظری . نظرتنگی . تنگ چشمی . چشم تنگی . خرده نگرشی . خرده نگرشنی . (یادداشت مؤلف ).
بینی استه . [ اَ ت َ / ت ِ ] (اِ مرکب ) استه ٔ بینی . استخوان بینی . استخوان مخصوص بینی و آن استخوانیست زوج در فوق و قدام و جوف بینی واقع و...
« قبلی ۱ ۲ صفحه ۳ از ۹ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.