بینی
نویسه گردانی:
BYNY
بینی . (اِخ ) یوسف بن مبارک بن بینی . محدث است . (منتهی الارب ).
واژه های همانند
۸۵ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۷ ثانیه
کوته بینی . [ ت َه ْ ] (حامص مرکب ) کوتاه بینی . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کوته بین ، کوتاه بین و کوتاه بینی شود.
بینش و شناخت انسان در باره عالم.
باطن بینی. درون نگری، ژرف نگری، عملی بر خلاف ظاهر بینی. رجوع شود به باطن و بینش.
نهان بینی . [ ن ِ / ن َ هام ْ ] (حامص مرکب ) عمل و صفت نهان بین . رجوع به نهان بین شود.
پره ٔ بینی . [ پ َرْ رَ /رِ ی ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) رجوع به پره شود.
خاتمت بینی . [ ت ِ م َ ] (حامص مرکب ) پایان کار را دیدن . رجوع به خاتمت بین شود.
تپاله بینی . [ ت َ ل َ / ل ِ ] (ص مرکب ) که بینی او پهن و بزرگ باشد: قزوینی تپاله بینی .
بینی کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از غرور و تکبر کردن . (آنندراج از بهار عجم ) : شکر کن غره مشو بینی مکن گوش دار و هیچ خودبینی مکن هر ...
پایان بینی . (حامص مرکب ) عاقبت اندیشی . عاقبت بینی : امرش آمد کاتّباع نوح کن ترک پایان بینی مشروح کن .مولوی .
باریک بینی . (حامص مرکب ) آنکه در امور دقیق است . چگونگی باریک بین . دقت . تدقیق . مُداقَّه . فطانت . تبن . تبتین . ریزه کاری و باریک بینی کردن ...