پی
نویسه گردانی:
PY
پی . [ پ َ / پ ِ ] (اِ) ریع (در گندم و آرد وجز آن ). قوه ٔ کش آمدن . کشش . چسبندگی و قوت : این خمیر پی دارست ؛ چسبندگی و کشش دارد. گندمی پی دار؛ دارای قوت کش آمدن ، باریع. این آرد پی ندارد؛ بی کشش است .
واژه های همانند
۲۶۹ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۶ ثانیه
پی سفید. [ پ َ / پ ِ س َ / س ِ ] (ص مرکب ) ۞ عقب . (مهذب الاسماء) (السامی ). پی سپید. شوم .نامبارک . سفیدپی . سبزپا. سبزقدم . (مجموعه ٔ مترادفات ص...
پی کردن . [ پ َ / پ ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پی کردن چیزی یا کسی یا فکری را تعقیب کردن آن . دنبال کردن آن . تعاقب کردن آن : وانچه زو درگذش...
پی کرده . [ پ َ / پ ِ ک َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) دنبال کرده . تعقیب کرده . || قلم کرده . بضربتی پی پایی بریده : چنین چند را کشت تا نیمروزچو آه...
پی گردی . [ پ َ / پ ِ گ َ ] (حامص مرکب ) ۞ عمل پی گرد. عمل گشتن پی چیزی .
پی گذار. [ پ َ / پ ِ گ ُ ] (نف مرکب ) پی گذارنده . بنیان نهنده . || قدم گذارنده . || (ن مف مرکب ) جای عبور. محل گذاشتن قدم . معبر : بساط ناصح ...
پی گارگ . (فرانسوی ، اِ) ۞ نام نوعی عقاب باشد با دم سفید.
پی گدار. [ پ َ گ ُ ] (اِخ )دهی از دهستان سنگان بخش رشخوار شهرستان تربت حیدریه . واقع در 30 هزارگزی جنوب باختری رشخوار. کنار راه مالرو عمومی ...
پی گیری . [ پ َ / پ ِ ] (حامص مرکب ) عمل پی گیر. تعقیب . مداومت . اصرار. || برداشتن رد پای .
پی دوم . [ ی ِ دُوْ وُ ] (اِخ ) ۞ (انئاس سیلویوس پیکولومی نی ) پاپ مسیحی از 1458 تا 1464 م . وی علیه دولت عثمانی تجهیز جنگ صلیبی کرد. عهد...
پی لورن . [ پ ُ ل ُرِ ] (اِخ ) ۞ نام کرسی بخش تارن از ولایت کاستر بفرانسه . دارای 3506 تن سکنه .