گفتگو درباره واژه گزارش تخلف زرد نویسه گردانی: ZRD زرد. [ زَ ] (اِخ ) نام برادر شاه موبد در افسانه ٔ ویس و رامین . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : بدینسان اسپ و ساز و جامه ٔ مردچو نیلوفر کبود و نام او زردرسول شاه و دستور و برادرهم او و هم نوندش کوه پیکر.(ویس و رامین چ مینوی ص 45). واژه های قبلی و بعدی واژه های همانند ۹۲ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۴ ثانیه واژه معنی زرد زرد. [ زَ ] (ص ) هر چیزی که برنگ طلا و لیمو و یا زعفرانی رنگ و اصفر. (ناظم الاطباء). ترجمه ٔ اصفر. (آنندراج ). پارسی باستان زرته ۞ ، اوستا زرت... زرد زرد. [ زَ ] (ع مص ) زرده ُ زرداً؛ خبه کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ). خفه کردن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ... زرد زرد. [ زَ / زَ رَ ] (ع مص ) زرد اللقمة زرداً و زرداً؛ فروبردن لقمه را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). زرد زرد. [ زَ رَ ] (ع اِ) زره بافته . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). زرد زرد. [ زَ رِ ] (ع ص ) زود فروبرنده ٔ به حلق . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). زرد زرد. [ زَ ] (اِخ ) دهی از دهستان سملقان است که در بخش میانه ٔ شهرستان بجنورد واقع است ، و 322 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9)... رخ زرد رخ زرد. [ رُ زَ ] (ص مرکب ) زردرخ . زردروی . که روی زرددارد. که دارای رخساری زرد است . زردرو : به رادی کشد زفت و بد مرد راکند سرخ چون لاله ... بن زرد بن زرد. [ ب ُ زَ ] (اِخ ) دهی از دهستان بویراحمدی سرحدی است که در بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان واقع است و 150 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغر... پی زرد پی زرد. [ پ َ / پ ِ ی ِزَ ] (اِ مرکب ) عصب . (دهار) (مهذب الاسماء). عصبة. زرد گل زرد گل . [ زَ گ ُ ] (اِ مرکب ) گل زرد. (فرهنگ فارسی معین ). نوعی از گل سرخ به رنگ زرد. رز زرد : به زرینه جام اندرون لعل گل فروزنده چون ... تعداد نمایش: 10 20 50 100 همه موارد « قبلی صفحه ۱ از ۱۰ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ بعدی » نظرهای کاربران نظرات ابراز شدهی کاربران، بیانگر عقیده خود آنها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست. برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید. ورود