گفتگو درباره واژه گزارش تخلف زرد نویسه گردانی: ZRD زرد. [ زَ ] (اِخ ) نام برادر شاه موبد در افسانه ٔ ویس و رامین . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : بدینسان اسپ و ساز و جامه ٔ مردچو نیلوفر کبود و نام او زردرسول شاه و دستور و برادرهم او و هم نوندش کوه پیکر.(ویس و رامین چ مینوی ص 45). واژه های قبلی و بعدی واژه های همانند ۹۲ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۶ ثانیه واژه معنی چاه زرد چاه زرد. [ زَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی بخش خوسف شهرستان بیرجند که در 56 هزارگزی شمال باختری خوسف و 24 هزارگزی شمال خور واقع شده ... بیشه زرد بیشه زرد. [ ش َ زَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شیب کوه (زاهدان ) واقع در بخش مرکزی شهرستان فسابا 124 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ... پول زرد پول زرد. [ ل ِ زَ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) پول از طلا. رجوع به پول شود. تربد زرد تربد زرد. [ ت ِ ب ِ / ت ُ ب ُ دِ زَ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) تخم گیاهی خاردار که جیرآهنگ گویند. (ناظم الاطباء). زرد کردن زرد کردن . [ زَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تصفیر. به رنگ زرد درآوردن چیزی را. و زرد کردن رخسار و روی کنایه از نزار و رنجور ساختن چهره را بعلت اندو... زرد کوهی زرد کوهی . [ زَ ] (اِخ ) طایفه ٔ از طوایف بلوچستان مرکزی یا ناحیه ٔ بمپور. (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 99). زرد گشتن زرد گشتن . [ زَ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) زرد شدن . افسرده و رنگ پریده گشتن . زردگونه شدن از درد و غم و جز آن : آبی مگر چو من ز غم عشق زرد گشت و... زاج زرد زاج زرد. [ ج ِ زَ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) زاج اصفر. قلقطار. رجوع به مفردات ابن بیطار و زاج اصفر در لغت نامه شود. زاگ زرد زاگ زرد. [ گ ِ زَ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) آن را برومی قلقطار نامند و بفارسی زاگ شتردندان گویند. (برهان قاطع). و رجوع به زاج و زاج اصفر و... سمن زرد سمن زرد. [ س َ م َ ن ِ زَ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) گلی است خوشبو و لطیف . (آنندراج ) (بهار عجم ). تعداد نمایش: 10 20 50 100 همه موارد « قبلی ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ صفحه ۶ از ۱۰ ۷ ۸ ۹ ۱۰ بعدی » نظرهای کاربران نظرات ابراز شدهی کاربران، بیانگر عقیده خود آنها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست. برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید. ورود