طم
نویسه گردانی:
ṬM
طم . [ طِم م ] (ع اِ) آب . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). || آنچه بر آب گرد آید یا آب آورد. (منتهی الارب ). گیاهی که بر آب باشد و آب اورا بیرون اندازد. (منتخب اللغات ). || دریا. (دهار) (منتخب اللغات ) (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ). || (ص ) کثیر. (منتهی الارب ). عدد بسیار.(منتخب اللغات ). || مال بسیار، و منه : جاء فلان بالطم و الرم ؛ ای بالمال الکثیر. || مرد رسا. (منتهی الارب ). زیرک . (منتخب اللغات ). || شگفت . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). || آنچه ازو شگفت آید. (منتخب اللغات ). در شگفت آورنده . (منتهی الارب ). || شترمرغ نر. (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ) (فهرست مخزن الادویه ). || شرم کلان مرد. (منتهی الارب ). || اسپ نیک . (منتخب اللغات ). اسپ نیکورو. (منتهی الارب ).
واژه های همانند
۱۵ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۳ ثانیه
طم . [ طَم م ] (ع مص ) بسیار گردیدن آب . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). طُموم . || پر کردن خنور. (منتهی الارب ). پر کردن ظرف . (منتخب اللغ...
طم و رم . [ طِم ْ م ُرِم م / رِ ] (از ع ، ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) آب و خاک . || خشک و تر. || کثیر و قلیل . مال بسیار. (غیاث ): جاء فلان بالطم...
تم . [ت َ ] (اِ) آفتی است که در چشم پیدا می شود مانند پرده و آن را به عربی غشاوه گویند. (برهان ) (آنندراج ) (از انجمن آرا) (از فرهنگ رشیدی ...
تم . [ ت ِ ] (اِ) میوه ٔ درخت سماق . (ناظم الاطباء).
تم . [ ت ُ ] (اِ) نوک آهنین تیر. (ناظم الاطباء).
تم . [ ت َم م ] (ع اِ) پرنده ای است به اندازه ٔ بط با رنگی سپید وگردنی دراز و منقاری سرخ . (از صبح الاعشی ج 2 ص 64).
تم . [ ت َم م / ت ِم م / ت ُم م ] (ع مص ) کامل و تمام گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || تمام کردن چیزی را و ا...
تم . [ ت َم م ] (ع اِ) اسم جمع تُمَّة یعنی پاره هایی از موی و مانند آن بکسی دهند تا بدان گلیم خود را درست و تمام سازد. (از منتهی الارب ) ...
تم . [ ت ِم م ] (ع اِ) تبر. || بیل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (ص ) تمام خلقت . (ناظم الاطباء). || لیلة التم و ...
تم . [ ت ِم م / ت َم م / ت ُم م ](ع ص ) و بکسر فصیح تر است . تمام . یقال : ابی قائلها الا تماً و تمام . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آن...