گفتگو درباره واژه گزارش تخلف وو نویسه گردانی: WW وو. [ وَ ] (حرف ) حرف واو را گاه گویند. (منتهی الارب ). لغتی است در واو. (اقرب الموارد) : دیلمی وار کند هزمان دراج غوی بر سر هر پرش از مشک نگاریده ووی ۞ .منوچهری . واژه های قبلی و بعدی واژه های همانند ۲,۱۷۶ مورد، زمان جستجو: ۰.۷۸ ثانیه واژه معنی حساب و کتاب حساب و کتاب . [ ح ِ ب ُ ک ِ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) رجوع به حساب کتاب شود: حساب و کتابی در میان نیست ؛ یعنی سازمان نامرتب و مشوش است . حلبی و رکبی حلبی ورکبی . [ ح َ با وَ رَ با ] (ع ص مرکب ) ناقة حلبی و رکبی ؛ شتر دوشیدنی و برنشستنی . (منتهی الارب ). خاست و نشست خاست و نشست . [ت ُ ن ِ ش َ ] (مص مرکب مرخم ، اِ مرکب ) بلند شدن و نشستن . قیام و قعود کردن : خاست و نشست او با فرزانگان و برهمنان بود. (مجم... حوجاء و لوجاء حوجاء و لوجاء. [ ح َ وَ ل َ ] (ع اِ مرکب ، از اتباع ) رجوع به ماده ٔ قبل شود. حدس و تخمین حدس و تخمین . [ ح َ س ُ ت َ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) حدس و گمان . حاضر و آماده حاضر و آماده . [ ض ِ رُ دَ / دِ ] (ترکیب عطفی ، ص مرکب ) از اتباع است . رجوع به آماده شود. چین و ماچین چین و ماچین . [ ن ُ ] (اِخ )چین ماچین . چین و ماوراءِ چین . یا چین و کشنشین ۞ یا چین و ماچین : چین تو ظاهر و ماچین به مثل باطن تو به چین... چین و ماچین چین و ماچین . [ ن ُ ] (اِ مرکب ، از اتباع ) چین ماچین . قر و فر. با چین های بسیار در جامه . حارث و حویرث حارث و حویرث . [ رِ وَ ح ُ َورَ ] (اِخ ) نام دو کوه به ارمینیه است و بالای آن گورستان پادشاهان آن دیار است که با زر و زیور خود دفن شده ان... چنان و چنین چنان و چنین . [ چ ُ / چ ِ ن ُ چ ُ / چ ِ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) کذا و کذا. مؤلف آنندراج بنقل از جواهرالحروف نویسد که : «چنان و چنین » را جای... تعداد نمایش: 10 20 50 100 همه موارد « قبلی ۱۳۶ ۱۳۷ ۱۳۸ ۱۳۹ ۱۴۰ صفحه ۱۴۱ از ۲۱۸ ۱۴۲ ۱۴۳ ۱۴۴ ۱۴۵ بعدی » نظرهای کاربران نظرات ابراز شدهی کاربران، بیانگر عقیده خود آنها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست. برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید. ورود