گفتگو درباره واژه گزارش تخلف وو نویسه گردانی: WW وو. [ وَ ] (حرف ) حرف واو را گاه گویند. (منتهی الارب ). لغتی است در واو. (اقرب الموارد) : دیلمی وار کند هزمان دراج غوی بر سر هر پرش از مشک نگاریده ووی ۞ .منوچهری . واژه های قبلی و بعدی واژه های همانند ۲,۱۷۶ مورد، زمان جستجو: ۱.۱۳ ثانیه واژه معنی لم یلد و لم یولد «لَمْ یَلِدْ»: فرزندی نزاده است. یعنی نه کسی فرزند او است، و نه او پدر کسی است. «لَمْ یُولَدْ»: زاده نشده است. به دنیا آورده نشده است. یعنی نه فرزند ک... گاو بی شاخ و دم گاو بی شاخ و دم . [ وِ خ ُ دُ ] (ترکیب وصفی ، ص مرکب ) شخص نهایت نادان . بغایت احمق و جاهل . رجوع به امثال و حکم دهخدا شود. کائن و من کان کائن و من کان .[ ءِ ن ُ م َ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) کنایه از مخلوقات . (غیاث ) (آنندراج ). رجوع به کائناً من کان شود. قول و قرار دادن قول و قرار دادن . [ ق َ / قُو ل ُ ق َ دَ ] (مص مرکب ) عهد بستن . پیمان بستن . رجوع به قول شود. گرد و خاک کردن گرد و خاک کردن . [ گ َ دُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) غبار کردن . گرد افشاندن . || مجازاً برآشفتن . سخن به درشتی گفتن . غضبناک شدن . گرم و سرد دیدن گرم و سرد دیدن . [ گ َ م ُ س َ دی دَ ] (مص مرکب ) آزموده کار شدن . مجرب بودن . رجوع به مجموعه ٔ مترادفات ص 9 و 245 شود. || شیرینی و تلخی ر... کم و بیش گشتن کم و بیش گشتن . [ ک َ م ُ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) کم و زیاد شدن : چو روزی نخواهد کم و بیش گشت نشاید به همت کم اندیش گشت . امیرخسرو.پس زانو من... علی نظر و عمارت علی نظر و عمارت . [ ع َ ن َ ظَ رُ ع ِ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چای باسار، بخش پلدشت ، شهرستان ماکو. دارای 100 تن سکنه . آب آن از رودخانه... قرص گرم و سرد قرص گرم و سرد. [ ق ُ ص ِ گ َم ُ س َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) کنایه از نیرین است که آفتاب و ماه باشد. (برهان ) (مجموعه ٔ مترادفات ). غلط و واغلط دادن غلط و واغلط دادن . [ غ َ طُ غ َ دَ ] (مص مرکب ) غلطانیدن از پهلویی به پهلویی . رجوع به غلط و واغلط شود. تعداد نمایش: 10 20 50 100 همه موارد « قبلی ۱۷۰ ۱۷۱ ۱۷۲ ۱۷۳ ۱۷۴ صفحه ۱۷۵ از ۲۱۸ ۱۷۶ ۱۷۷ ۱۷۸ ۱۷۹ بعدی » نظرهای کاربران نظرات ابراز شدهی کاربران، بیانگر عقیده خود آنها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست. برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید. ورود