گفتگو درباره واژه گزارش تخلف وو نویسه گردانی: WW وو. [ وَ ] (حرف ) حرف واو را گاه گویند. (منتهی الارب ). لغتی است در واو. (اقرب الموارد) : دیلمی وار کند هزمان دراج غوی بر سر هر پرش از مشک نگاریده ووی ۞ .منوچهری . واژه های قبلی و بعدی واژه های همانند ۲,۱۷۶ مورد، زمان جستجو: ۱.۰۰ ثانیه واژه معنی فهلیان و ممسنی فهلیان و ممسنی . [ ف َ ن ُ م َ م َ س َ ] (اِخ ) یکی از بخش های چهارگانه ٔ شهرستان کازرون که در جنوب غربی بخش اردکان و در مغرب شهرستان بهبه... گیج و گنگ شدن گیج و گنگ شدن . [ ج ُ گ ُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) حیران و بیزبان شدن . سرگشته و خاموش گشتن . لیسار و هره دشت لیسارو هره دشت . [ رُ هََ رِ دَ ] (اِخ ) نام یکی ازدهستانهای بخش مرکزی شهرستان طوالش و هم نام دو آبادی بدانجا. این دهستان بین هشتپر و خطب... له و لورده شدن له و لورده شدن . [ ل ِ هَُ ل َ وَ دَ / دِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) سخت له شدن . خرد و خاکشی شدن . له و په شدن . یأجوج و مأجوج یأجوج و مأجوج . [ ی َءْ ج ُ م َءْ ] (اِخ ) نوعی از خلقند، کسائی مهموز نمی داند هردو را الف زاید می گوید مشتق از یجج و مجج و در قرأت رؤبة آ... هاج و واج کردن هاج و واج کردن . [ ج ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سرگردان کردن . متحیر کردن . || بازداشتن . || گیج کردن . || درمانده کردن . ونگ و ونگ کردن ونگ و ونگ کردن . [ وَ / وِ گ ُ وَ / وِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ونگ ونگ کردن . ورداری و ورمالی ورداری و ورمالی . [ وَ ی ُ وَرْ ] (حامص مرکب ) مال مردم خوری . اهل سنت و جماعت اهل سنت و جماعت بخشیاز مجموعه مقالات: اهل سنت و جماعت مذاهب فقهی حنفی · مالکی · شافعی · حنبلی ارکان دین اسلام شهادتین · نماز · روزه · حج · زکات خلفای... فزت و رب الکعبه فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَه سخنی از امام علی(ع) بهمعنای «به پروردگار کعبه سوگند، رستگار شدم.»[۱] که پس از ضربت خوردن در سحر ۱۹ رمضان سال ۴۰ق بر زبان ... تعداد نمایش: 10 20 50 100 همه موارد « قبلی ۱۷۱ ۱۷۲ ۱۷۳ ۱۷۴ ۱۷۵ صفحه ۱۷۶ از ۲۱۸ ۱۷۷ ۱۷۸ ۱۷۹ ۱۸۰ بعدی » نظرهای کاربران نظرات ابراز شدهی کاربران، بیانگر عقیده خود آنها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست. برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید. ورود