اجازه ویرایش برای همه اعضا

رای

نویسه گردانی: RʼY
ray: این واژه در فرهنگ عربی - فارسی لاروس با دو معنی آمده است: 1 - دیدن. 2 - اندیشه، پندار، دیدگاه، نظر. یعنی آنچه انسان می بیند و به آن معتقد می شود. در فارسی امروز، معنی دوم به کار می رود و با آن واژه ی رایزنی و رایزن نیز ساخته شده است. در پارسی کهن، پارسی باستان، اوستایی، سغدی، پارتی و مانوی رای به معنی دوم دیده نمی شود. در واژه های پهلوی rāy (و نه ray) با این معنی ها آمده است: 1- فروغ، شکوه. 2ـ- کوشش، تلاش، سعی، جهد، فعالیت. 3- رهبری، راهنمایی، فرمانروایی، مُلک. 4 -برای، به علت، به جهت، به سبب. 5 -دارنده، مالک، صاحب، سرور، اقا. 6- جهت، راه، مسیر، سمت. (فرهنگ واژه های پهلوی، بهرام فره وشی). از این رو رای واژه ای عربی است و جمع آن آراء می باشد. همتای پارسی این است: آچیت ācit (اوستایی) ***فانکو آدینات 09163657861
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۱۰۲ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۹ ثانیه
بزرگ رای . [ ب ُ زُ ] (ص مرکب ) آنکه رای بزرگ دارد. بلنداندیشه . کسی که رای و اندیشه ٔ قوی دارد : کآن تخت نشین که اوج سای است خرد است ولی...
پخته رای . [ پ ُ ت َ / ت ِ ] (ص مرکب ) مجرّب . آزموده . فهمیده . عاقل . لبیب : شنید این سخن مرد کارآزمای کهن سال و پرورده و پخته رای .سعدی (بو...
تازه رای . [ زَ / زِ ] (ص مرکب ) صاحب فکر نو و تازه . صاحب فکر روشن و خوش : مهان را همه چشم بر سوفرای از او گشته شاد و بدو تازه رای .فردوسی .
تباه رای . [ ت َ ] (ص مرکب ) تباه خرد. مرد سست عقل . تبه رای .
رأی ساز. [ رَءْی ْ ] (نف مرکب ) در اصطلاح انتخابات کسی را گویند که در کار جمعآوری نظریه های واقعی افراد تقلب کند و بدروغ و حیله به سود خو...
رای زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) با کسی در تدبیر امری مشورت کردن . (ناظم الاطباء). مشورت . شور کردن . سگالش کردن . (یادداشت مرحوم دهخدا). مشاوره ...
روشن رای . [ رَ / رُو ش َ ] (ص مرکب ) کنایه از کسی که فکر صحیح و تدبیر صائب داشته باشد. روشن بین . صائب رای . (آنندراج ). روشن فکر. لَهِم (یاد...
رأی تراش . [ رَءْی ْ ت َ ] (نف مرکب ) مخفف رأی تراشنده . رأی ساز. در اصطلاح انتخابات ، کسی را گویند که با نظر خصوصی و اعمال نفوذ بنفع یک یا...
رأی سازی . [ رَءْی ْ] (حامص مرکب ) عمل رأی ساز. رجوع به رأی ساز شود.
رأی عین . [ رَءْ ی ِ ع َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) رأی العین . مقابل چشم : جعلته رأی عینک ؛ یعنی قرار دادم او را رویاروی تو بنحوی که ببی...
« قبلی ۱ ۲ ۳ ۴ صفحه ۵ از ۱۱ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.