رای
نویسه گردانی:
RʼY
ray: این واژه در فرهنگ عربی - فارسی لاروس با دو معنی آمده است: 1 - دیدن. 2 - اندیشه، پندار، دیدگاه، نظر. یعنی آنچه انسان می بیند و به آن معتقد می شود. در فارسی امروز، معنی دوم به کار می رود و با آن واژه ی رایزنی و رایزن نیز ساخته شده است. در پارسی کهن، پارسی باستان، اوستایی، سغدی، پارتی و مانوی رای به معنی دوم دیده نمی شود. در واژه های پهلوی rāy (و نه ray) با این معنی ها آمده است: 1- فروغ، شکوه. 2ـ- کوشش، تلاش، سعی، جهد، فعالیت. 3- رهبری، راهنمایی، فرمانروایی، مُلک. 4 -برای، به علت، به جهت، به سبب. 5 -دارنده، مالک، صاحب، سرور، اقا. 6- جهت، راه، مسیر، سمت. (فرهنگ واژه های پهلوی، بهرام فره وشی). از این رو رای واژه ای عربی است و جمع آن آراء می باشد. همتای پارسی این است: آچیت ācit (اوستایی) ***فانکو آدینات 09163657861
واژه های همانند
۱۰۲ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۷ ثانیه
هم رای . [ هََ ] (ص مرکب ) هم اندیشه . هم عقیده : روان سواران توران سپاه بدان رای گشتند هم رای شاه . فردوسی .ز قومی پراکنده خلقی بکشت دگر ج...
یک رای . [ ی َ / ی ِ ] (ص مرکب ) یک رأی .هم رای . با عقیده ٔ واحد. یکدل و یکزبان : از رضای او نتابند و مر او را روز جنگ یکدل و یک رای باشندو مو...
رای زن . [ زَ ] (نف مرکب ) رای زننده . که رای زند. که اظهار عقیده کند. که طرف شور واقع شود. که با وی شور کنند. که نظر دهدیا از او نظر خواهند...
رای زنی . [ زَ ] (حامص مرکب ) عمل رای زن . مشاوره . مشورت . شور. رای زدن . استشاره . || شغل مستشاری سفارت یا سفارت کبری ۞ .
رای ساز. (نف مرکب ) مصلحت بین . مستشار. مصلحت اندیش . باتدبیر : ندید او همی مردم رای سازرسیدش به تدبیرسازان نیاز.فردوسی .
رای مند. [ م َ ] (ص مرکب ) خداوند رای . بارای . باتدبیر. عاقل . خردمند. باعقل . بخرد : خنک مرد داننده ٔ رای مندبه دل بی گناه و به تن بی گزند.اسد...
خام رای . (ص مرکب )خام رای . ناقص عقل . (آنندراج ) (اشتنگاس ) : تویی طفل ناپخته و خام رای مزن پنجه با شیر جنگ آزمای . نظامی (ازآنندراج ).گر سوخ...
تبه رای . [ ت َ ب َه ْ رَ ] (ص مرکب ) بداندیشه . بدرای . تباه رای . تباه خرد : مغان تبه رای ناشسته روی بدیر آمدند از در و دشت و کوی . (بوستان ).رج...
تهی رای . [ ت َ / ت ِ / ت ُ ] (ص مرکب ) عاجز و ناتوان در تدبیر و رای . (ناظم الاطباء).
خوب رای . (ص مرکب ) خوش رأی . نکورأی . نیکورأی : چنان کرد گنجور کارآزمای که فرموده شاهنشه خوب رای . نظامی .هزار آفرین بر زن خوب رای که ما ...