ابواسحاق
نویسه گردانی:
ʼBWʼSḤAQ
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) ابراهیم بن ابی عون احمدبن ابی النجم . یکی از خاندان آل ابی النجم . ادیبی فاضل و در بغداد از اعیان معاریف بشمار بود. او از اصحاب ابی جعفر محمدبن علی شلمغانی معروف به ابن ابی العزاقر است و به خدائی ابوجعفر محمدبن علی شلمغانی معتقد بود. آنگاه که ابن ابی العزاقر دستگیر شد او را نیز گرفتار کردند و به ابواسحاق گفتند که بدو دشنام گوید و خیو بر وی افکند او را ترس بگرفت و بر خود بلرزید و از اینرو او را نیز با ابن شلمغانی گردن زدند. از اوست : کتاب النواحی فی اخبار البلدان . کتاب الجوابات المسکته . کتاب التشبیهات . کتاب بیت مال السرور. کتاب الدواوین و کتاب الرسائل . (از ابن الندیم ).
واژه های همانند
۱۰۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۳ ثانیه
ابواسحاق قشیری . [ اَ اِق ِ ق ُ ش َ ] (اِخ ) رجوع به ابراهیم بن میاس ... شود.
ابواسحاق عراقی . [ اَ اِ ق ِ ع ِ ] (اِخ ) ابراهیم بن منصوربن المسلم الفقیه الشافعی المصری ، معروف بعراقی . خطیب جامع مصر، فقیهی فاضل . او راس...
ابواسحاق ساحلی . [اَ اِ ق ِ ح ِ ] (اِخ ) رجوع به ابراهیم غرناطی شود.
ابواسحاق سلامی . [ اَ اِ ق ِ س َ ] (اِخ ) ابراهیم بن نصر ظهیرالدین . فقیه شافعی . از علمای موصل . در موطن خود فقه آموخت آنگاه به بغداد رفت و...
ابواسحاق سوادی . [ اَ اِ ق ِ س َ ] (اِخ ) رجوع به ابراهیم بن لقمان شود.
ابواسحاق رفاعی . [ اَاِ ق ِ رِ ] (اِخ ) رجوع به ابراهیم بن سعید... شود.
ابواسحاق اینجو.[ اَ اِ ق ِ ] (اِخ ) (شیخ ...) جمال الدین شاه شیخ ابواسحاق بن محمود اینجو. پدر او محمود از امیرزادگان دولت چنگیزی است و او را ...
ابواسحاق بن بکس . [ اَ اِ ق ِ ن ِ ب َ ک ُ ] (اِخ ) رجوع به ابراهیم بن بکس شود.
ابواسحاق زرقالی . [ اَ اِ ق ِ زَ ] (اِخ ) رجوع به ابن زرقیال ... شود.
ابواسحاق سورینی . [ اَ اِ ق ِ ] (اِخ ) رجوع به ابراهیم بن نصر... شود.