ابواسحاق
نویسه گردانی:
ʼBWʼSḤAQ
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) ابراهیم بن ابی عون احمدبن ابی النجم . یکی از خاندان آل ابی النجم . ادیبی فاضل و در بغداد از اعیان معاریف بشمار بود. او از اصحاب ابی جعفر محمدبن علی شلمغانی معروف به ابن ابی العزاقر است و به خدائی ابوجعفر محمدبن علی شلمغانی معتقد بود. آنگاه که ابن ابی العزاقر دستگیر شد او را نیز گرفتار کردند و به ابواسحاق گفتند که بدو دشنام گوید و خیو بر وی افکند او را ترس بگرفت و بر خود بلرزید و از اینرو او را نیز با ابن شلمغانی گردن زدند. از اوست : کتاب النواحی فی اخبار البلدان . کتاب الجوابات المسکته . کتاب التشبیهات . کتاب بیت مال السرور. کتاب الدواوین و کتاب الرسائل . (از ابن الندیم ).
واژه های همانند
۱۰۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۵ ثانیه
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن حبیب سقطی طبری . رجوع به ابراهیم بن حبیب سقطی ... شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن حبیب الفزاری . رجوع به فزاری ابواسحاق ابراهیم ... شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن حمادبن اسحاق . فقیه مالکی . رجوع به ابراهیم بن حمادبن اسحاق ... شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم زَجّاج . رجوع به زجّاج ابواسحاق ابراهیم شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) رجوع به ابراهیم بن زهرون شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) رجوع به ابراهیم سامانی شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) رجوع به ابراهیم ستنبه شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن سعدالدین حموی مکنی به ابن حمویه ٔ جوینی . رجوع به ابن حمویه ابراهیم ... شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن سعد زهری . رجوع به ابراهیم ... شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن سعد علوی . رجوع به ابراهیم ... شود.