ابواسحاق
نویسه گردانی:
ʼBWʼSḤAQ
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) ابراهیم بن ابی عون احمدبن ابی النجم . یکی از خاندان آل ابی النجم . ادیبی فاضل و در بغداد از اعیان معاریف بشمار بود. او از اصحاب ابی جعفر محمدبن علی شلمغانی معروف به ابن ابی العزاقر است و به خدائی ابوجعفر محمدبن علی شلمغانی معتقد بود. آنگاه که ابن ابی العزاقر دستگیر شد او را نیز گرفتار کردند و به ابواسحاق گفتند که بدو دشنام گوید و خیو بر وی افکند او را ترس بگرفت و بر خود بلرزید و از اینرو او را نیز با ابن شلمغانی گردن زدند. از اوست : کتاب النواحی فی اخبار البلدان . کتاب الجوابات المسکته . کتاب التشبیهات . کتاب بیت مال السرور. کتاب الدواوین و کتاب الرسائل . (از ابن الندیم ).
واژه های همانند
۱۰۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۶ ثانیه
ابواسحاق . [اَ اِ ] (اِخ ) ابراهیم بن محمدبن ابراهیم خِدامی . فقیهی حنفی از اعیان اهل ری . و خدام نام کوچه ای است به نیشابور و او برادر ابو...
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن محمدبن ابراهیم قیسی مشهور به برهان الدین سفاقسی . رجوع به قیسی ابراهیم بن محمدبن ابراهیم شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) ابراهیم بن محمدبن الحارث بن اسمأبن خارجة الفزاری . و او آزادمردی فاضل بوده و در مصیصه به سال 188 هَ . ق . درگذش...
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن محمدبن زکریا قرشی زهری . رجوع به ابراهیم افلیلی شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن محمد السری الزَجاج . رجوع به زجاج شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن محمدبن سعید ثقفی . رجوع به ابراهیم بن محمد ثقفی شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت الحاکم ابراهیم بن محمد شرّفی خطیب قرطبه و کوتوال آنجا. و او را اشعار بلند است . وفات او به سال 396 هَ . ق . ...
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن محمدبن صالح . رجوع به ابن اقلیدس ابواسحاق ابراهیم شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) ابراهیم بن محمدبن عیاش معتزلی . از اوست : کتاب نقض کتاب ابن ابی بشر فی ایضاح البرهان . (ابن الندیم ).
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) رجوع به ابراهیم بن مدبر... شود.