ابواسحاق
نویسه گردانی:
ʼBWʼSḤAQ
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) ابراهیم بن ابی عون احمدبن ابی النجم . یکی از خاندان آل ابی النجم . ادیبی فاضل و در بغداد از اعیان معاریف بشمار بود. او از اصحاب ابی جعفر محمدبن علی شلمغانی معروف به ابن ابی العزاقر است و به خدائی ابوجعفر محمدبن علی شلمغانی معتقد بود. آنگاه که ابن ابی العزاقر دستگیر شد او را نیز گرفتار کردند و به ابواسحاق گفتند که بدو دشنام گوید و خیو بر وی افکند او را ترس بگرفت و بر خود بلرزید و از اینرو او را نیز با ابن شلمغانی گردن زدند. از اوست : کتاب النواحی فی اخبار البلدان . کتاب الجوابات المسکته . کتاب التشبیهات . کتاب بیت مال السرور. کتاب الدواوین و کتاب الرسائل . (از ابن الندیم ).
واژه های همانند
۱۰۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۵ ثانیه
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابوالیقظان نسّابه . رجوع به ابوالیقظان ... شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) احمدبن محمدبن ابراهیم ثعلبی یا ثعالبی نیشابوری . مفسّر مشهور. او راست : تفسیر کبیر و کتاب العرایس فی قصص الانبیاء ...
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) اسماعیل بن عیسی العطار. از اهل بغداد، از اصحاب سیر. و حسن بن علویة العطار از او روایت کند. کتاب المبتداء و کتاب حفر...
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت اسماعیل بن قاسم معروف به ابوالعتاهیه ٔ شاعر. رجوع به ابوالعتاهیه شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت زیاد ابراهیم بن سفیان بن سلیمان بن ابی بکربن عبدالرحمن بن زیادبن ابیه . رجوع به زیاد ابواسحاق ابراهیم ... ش...
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) سبیعی ، عمربن عبداﷲبن علی بن احمدبن محمد همدانی کوفی . از اعیان تابعین .
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت طلحةبن عبیداﷲبن محمدبن اسماعیل بصری . رجوع به طلحی ابواسحاق طلحةبن عبیداﷲ... شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت علی بن احمدبن حسین بن احمدبن حسین محمویه ٔ یزدی .
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کسائی مروزی شاعر. نامش مجدالدین ، معاصر سامانیان بوده و دولت غزنویه را نیز دریافته است . ولادتش به سال 341 هَ ....
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) محمد ابراهیم [ کذا ] بن محمد بخاری متخلص به جویباری . از فضلا و علمای دوره ٔ سامانیان بوده و شعر نیز می سروده است ...