ابواسحاق
نویسه گردانی:
ʼBWʼSḤAQ
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) محمد ابراهیم [ کذا ] بن محمد بخاری متخلص به جویباری . از فضلا و علمای دوره ٔ سامانیان بوده و شعر نیز می سروده است :
به سبزه بنهفت آن لاله برگ خندان را
به ابر پنهان کرد آفتاب تابان را
بسوی هر دو مهش بر دو شاخ ریحان بود
بشاخ مورد بپیوست شاخ ریحان را
به ابر نیسان مانم کنون من از غم او
سزد که صنعت خوب است ابر نیسان را[ کذا ]
بیک گذر که سحرگاه بر گلستان کرد
بهشت کرد سراسر همه گلستان را.
واژه های همانند
۱۰۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۳ ثانیه
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن جابر. رجوع به ابن جابر ابواسحاق ابراهیم شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن حبیب سقطی طبری . رجوع به ابراهیم بن حبیب سقطی ... شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن حبیب الفزاری . رجوع به فزاری ابواسحاق ابراهیم ... شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن حمادبن اسحاق . فقیه مالکی . رجوع به ابراهیم بن حمادبن اسحاق ... شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم زَجّاج . رجوع به زجّاج ابواسحاق ابراهیم شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) رجوع به ابراهیم بن زهرون شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) رجوع به ابراهیم سامانی شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) رجوع به ابراهیم ستنبه شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن سعدالدین حموی مکنی به ابن حمویه ٔ جوینی . رجوع به ابن حمویه ابراهیم ... شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن سعد زهری . رجوع به ابراهیم ... شود.