ابواسحاق
نویسه گردانی:
ʼBWʼSḤAQ
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) محمد ابراهیم [ کذا ] بن محمد بخاری متخلص به جویباری . از فضلا و علمای دوره ٔ سامانیان بوده و شعر نیز می سروده است :
به سبزه بنهفت آن لاله برگ خندان را
به ابر پنهان کرد آفتاب تابان را
بسوی هر دو مهش بر دو شاخ ریحان بود
بشاخ مورد بپیوست شاخ ریحان را
به ابر نیسان مانم کنون من از غم او
سزد که صنعت خوب است ابر نیسان را[ کذا ]
بیک گذر که سحرگاه بر گلستان کرد
بهشت کرد سراسر همه گلستان را.
واژه های همانند
۱۰۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۲ ثانیه
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن سعد علوی . رجوع به ابراهیم ... شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن سنان . رجوع به ابراهیم بن سنان ... شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن سیار بصری معروف به نظام . رجوع به ابراهیم بن سیار... شود.
ابواسحاق .[ اَ اِ ] (اِخ ) رجوع به ابراهیم بن شاذ جبلی شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) ابراهیم بن عباس بن محمدبن صول کاتب . رجوع به ابراهیم بن عباس ... شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) ابراهیم بن علی بن تمیم معروف به حصری . رجوع به ابراهیم بن علی بن تمیم ... شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن نورالدین علی بن عبدالعالی . رجوع به ابن مفلح ظهیرالدین ... شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) ابراهیم بن عمیر الجاشنی . یکی از رؤسای خوارج که پس از حمزة الخارجی خوارج در سیستان با او بیعت کردند، به سال 2...
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن قاسم ابراهیم .... نحوی معروف به اعلم . رجوع به اعلم بطلیوسی شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) ابراهیم مُتقی . خلیفه ٔ عباسی . رجوع به متقی شود.