ابواسحاق
نویسه گردانی:
ʼBWʼSḤAQ
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) محمد ابراهیم [ کذا ] بن محمد بخاری متخلص به جویباری . از فضلا و علمای دوره ٔ سامانیان بوده و شعر نیز می سروده است :
به سبزه بنهفت آن لاله برگ خندان را
به ابر پنهان کرد آفتاب تابان را
بسوی هر دو مهش بر دو شاخ ریحان بود
بشاخ مورد بپیوست شاخ ریحان را
به ابر نیسان مانم کنون من از غم او
سزد که صنعت خوب است ابر نیسان را[ کذا ]
بیک گذر که سحرگاه بر گلستان کرد
بهشت کرد سراسر همه گلستان را.
واژه های همانند
۱۰۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۶ ثانیه
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت دیگر ابوالعتاهیه ٔ شاعر. رجوع به ابوالعتاهیه شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابوالیقظان نسّابه . رجوع به ابوالیقظان ... شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) احمدبن محمدبن ابراهیم ثعلبی یا ثعالبی نیشابوری . مفسّر مشهور. او راست : تفسیر کبیر و کتاب العرایس فی قصص الانبیاء ...
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) اسماعیل بن عیسی العطار. از اهل بغداد، از اصحاب سیر. و حسن بن علویة العطار از او روایت کند. کتاب المبتداء و کتاب حفر...
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت اسماعیل بن قاسم معروف به ابوالعتاهیه ٔ شاعر. رجوع به ابوالعتاهیه شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت زیاد ابراهیم بن سفیان بن سلیمان بن ابی بکربن عبدالرحمن بن زیادبن ابیه . رجوع به زیاد ابواسحاق ابراهیم ... ش...
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) سبیعی ، عمربن عبداﷲبن علی بن احمدبن محمد همدانی کوفی . از اعیان تابعین .
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت طلحةبن عبیداﷲبن محمدبن اسماعیل بصری . رجوع به طلحی ابواسحاق طلحةبن عبیداﷲ... شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت علی بن احمدبن حسین بن احمدبن حسین محمویه ٔ یزدی .
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کسائی مروزی شاعر. نامش مجدالدین ، معاصر سامانیان بوده و دولت غزنویه را نیز دریافته است . ولادتش به سال 341 هَ ....