ابواسحاق
نویسه گردانی:
ʼBWʼSḤAQ
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) محمد ابراهیم [ کذا ] بن محمد بخاری متخلص به جویباری . از فضلا و علمای دوره ٔ سامانیان بوده و شعر نیز می سروده است :
به سبزه بنهفت آن لاله برگ خندان را
به ابر پنهان کرد آفتاب تابان را
بسوی هر دو مهش بر دو شاخ ریحان بود
بشاخ مورد بپیوست شاخ ریحان را
به ابر نیسان مانم کنون من از غم او
سزد که صنعت خوب است ابر نیسان را[ کذا ]
بیک گذر که سحرگاه بر گلستان کرد
بهشت کرد سراسر همه گلستان را.
واژه های همانند
۱۰۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۵۳ ثانیه
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن محمد. رجوع به ابن سویدی عزالدین ... شود.
ابواسحاق . [اَ اِ ] (اِخ ) ابراهیم بن محمدبن ابراهیم خِدامی . فقیهی حنفی از اعیان اهل ری . و خدام نام کوچه ای است به نیشابور و او برادر ابو...
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن محمدبن ابراهیم قیسی مشهور به برهان الدین سفاقسی . رجوع به قیسی ابراهیم بن محمدبن ابراهیم شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) ابراهیم بن محمدبن الحارث بن اسمأبن خارجة الفزاری . و او آزادمردی فاضل بوده و در مصیصه به سال 188 هَ . ق . درگذش...
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن محمدبن زکریا قرشی زهری . رجوع به ابراهیم افلیلی شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن محمد السری الزَجاج . رجوع به زجاج شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن محمدبن سعید ثقفی . رجوع به ابراهیم بن محمد ثقفی شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت الحاکم ابراهیم بن محمد شرّفی خطیب قرطبه و کوتوال آنجا. و او را اشعار بلند است . وفات او به سال 396 هَ . ق . ...
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن محمدبن صالح . رجوع به ابن اقلیدس ابواسحاق ابراهیم شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) ابراهیم بن محمدبن عیاش معتزلی . از اوست : کتاب نقض کتاب ابن ابی بشر فی ایضاح البرهان . (ابن الندیم ).