گفتگو درباره واژه گزارش تخلف وو نویسه گردانی: WW وو. [ وَ ] (حرف ) حرف واو را گاه گویند. (منتهی الارب ). لغتی است در واو. (اقرب الموارد) : دیلمی وار کند هزمان دراج غوی بر سر هر پرش از مشک نگاریده ووی ۞ .منوچهری . واژه های قبلی و بعدی واژه های همانند ۲,۱۸۰ مورد، زمان جستجو: ۰.۹۱ ثانیه واژه معنی قد و نیم قد قد و نیم قد. [ ق َ دُ ق َ ] (ص مرکب ) کوچک و بزرگ . کوتاه و بلند: بچه های قد و نیم قد. قرار و مدار قرار و مدار. [ ق َ رُ م َ ] (اِ مرکب ، از اتباع ) بند و بست . || عهد. || شرط. (ناظم الاطباء). رجوع به قرار مدار شود. گوی و چوگان گوی و چوگان . [ ی ُ چ ُ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) گوی و پهنه . رجوع به هر یک از این دو کلمه شود.- بازی گوی و چوگان ؛ چوگان بازی . گوی بازی ... گوشه و کنار گوشه و کنار. [ ش َ /ش ِ وُ ک ِ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) گوشه کنار. این طرف و آن طرف . اکناف . اطراف . رجوع به گوشه کنار شود. گفت و شنید گفت و شنید. [ گ ُ ت ُ ش َ / ش ِ ] (ترکیب عطفی ، اِمص مرکب ) گفتن و شنیدن . سخن گفتن و پاسخ شنفتن . محاوره . گفتگو. بحث و مجادله : سواری ده ... لاف و گزاف لاف و گزاف . [ ف ُ گ َ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) خودستائی و مبالغه در امری . لاف و لام . لفت و لعاب لفت و لعاب . [ ل ِ ت ُ ل َ ] (اِ مرکب ، از اتباع ) رجوع به لفت و لعاب دادن شود. لخت و لندر لخت و لندر. [ ل ُ ت ُ ل ُ دُ ] (ص مرکب ، از اتباع ) لخت و عور. لخت و پتی . بکلی برهنه . مادرزا. لفت و لیسی لفت و لیسی . [ ل ِ ت ُ ] (حامص مرکب ) کاسه لیسی و آشمالی . (آنندراج ). لوس و لیموس لوس و لیموس . [ س ُ ] (ص مرکب ، از اتباع ) کژ. خوهل . تعداد نمایش: 10 20 50 100 همه موارد « قبلی ۱۰۴ ۱۰۵ ۱۰۶ ۱۰۷ ۱۰۸ صفحه ۱۰۹ از ۲۱۸ ۱۱۰ ۱۱۱ ۱۱۲ ۱۱۳ بعدی » نظرهای کاربران نظرات ابراز شدهی کاربران، بیانگر عقیده خود آنها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست. برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید. ورود