درء
نویسه گردانی:
DRʼ
درء. [ دَرْءْ ] (ع مص ) دور کردن و دفع نمودن چیزی را. (از منتهی الارب ). دفع کردن و دور نمودن ، و گویند دور نمودن بشدت . (از اقرب الموارد). || زود دررسیدن توجبه و دور شدن . (از منتهی الارب ). اندفاع و روان شدن سیل . (از اقرب الموارد). || روشن شدن آتش . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || غدودناک گردیدن شتر و آماسیدن پشت وی با غده . (از منتهی الارب ). دُروء. (از اقرب الموارد). و رجوع به دروء شود. || گستردن و فراخ گردانیدن چیزی را. بسط. || راندن چهارپا را بسوی شکار. || نمایان شدن و ناگاه برآمدن شخص بر کسی . || چسباندن و پیوستن دیوار به ساختمان . (از اقرب الموارد). دراءة. و رجوع به دراءة شود.
واژه های همانند
۴۶۹ مورد، زمان جستجو: ۰.۴۱ ثانیه
نوعی در کوهی، امتیست،Amethyst، که ناخالصی منگنز در آن بفشش کرده و گوهریان لعل کبودش نیز گفته گوهر سازند.
نوعی در کوهی شفاف و کبود،Blue quartz، یاقوت کبود دروغین نیز خوانند
نگاه کنید به: در حال اجرا
بجای چیزی ، برابر با چیزی ... در بعضی موارد "به ازای" چیزی هم گفته شده است.
اقدام واژه ای عربی است و جایگزین پارسی «در دست اقدام»، این می باشد: پویژار pavižâr (پارتی: patvižâr)
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.
حسن قوی در. [ ح َ س َ ن ِ دَ ] (اِخ ) ابن علی خلیلی (1204 - 1262 هَ . ق .). از فرزندان عبداﷲ غزوانی مغربی است ، و پدرش در قدس خلیل سکونت گزی...
قلعه ٔبی در. [ ق َ ع َ ی ِ دَ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) کنایه از زن بکر. (مجموعه ٔ مترادفات ) : خویش را بهر چه وابسته به دختر کردن نفس را بندی...
درنماز آمدن . [ دَ ن َ م َ دَ ] (مص مرکب ) تعظیم کردن . سجده کردن . رجوع به این ترکیب ذیل نماز شود.
در دستی شاه . [ ] (اِخ ) (دروازه ٔ...) یکی از ده دروازه ٔ شهرتبریز بوده است . رجوع به نزهةالقلوب ج 3 ص 76 شود.