درء
نویسه گردانی:
DRʼ
درء. [ دَرْءْ ] (ع مص ) دور کردن و دفع نمودن چیزی را. (از منتهی الارب ). دفع کردن و دور نمودن ، و گویند دور نمودن بشدت . (از اقرب الموارد). || زود دررسیدن توجبه و دور شدن . (از منتهی الارب ). اندفاع و روان شدن سیل . (از اقرب الموارد). || روشن شدن آتش . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || غدودناک گردیدن شتر و آماسیدن پشت وی با غده . (از منتهی الارب ). دُروء. (از اقرب الموارد). و رجوع به دروء شود. || گستردن و فراخ گردانیدن چیزی را. بسط. || راندن چهارپا را بسوی شکار. || نمایان شدن و ناگاه برآمدن شخص بر کسی . || چسباندن و پیوستن دیوار به ساختمان . (از اقرب الموارد). دراءة. و رجوع به دراءة شود.
واژه های همانند
۴۶۹ مورد، زمان جستجو: ۰.۳۶ ثانیه
در دم گرفتن . [ دَ دَ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب )به دهان گرفتن . به دم گرفتن . || خوردن .
راماذان در. [ دَ ] (اِخ ) قریه ای است از طسوج ساوه طسوج جبل . (تاریخ قم ص 118).
ناظر در سرای . [ ظِ رِ دَ رِ س َ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) نویسنده ای که بر در سرای پادشاهان نشیند تا هرکدام از نوکران که به چاکری حاضر نشون...
حرکت در کیف . [ ح َ رَ ک َ دَ ک َ / ک ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) یکی از چهار نوع حرکت در اَعراض به اصطلاح فلسفه ٔ قدیم . در مقابل حرکت در ا...
حرکت در وضع. [ ح َ رَ ک َ دَ وَ ] (ترکیب اضافی ،اِ مرکب ) یکی از چهار نوع حرکت در عرض . مقابل حرکت در کم و کیف و اَین . رجوع به وضع و حرکت ...
حرکت در این . [ ح َ رَ ک َ دَ اَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) یکی از چهار نوع حرکت در عرض . مقابل حرکت در کم و کیف و وضع. حرکت در مکان . جابجا...
خاک در بودن . [ک ِ دَ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از مقیم شدن در جائی .
خشک در پایین . [ خ ُ دَ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان سربند بالا بخش سربند شهرستان اراک ، واقع در 34 هزارگزی خاوری آستانه و 4 هزارگزی باختر راه ...
پیش در کردن . [ دَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پیش کردن . در پیش کردن . جلو انداختن : او چو خاشاک سایه پرورده سیلش از کوه پیش در کرده .نظامی .
نمایشنامه ای که در سال 1966 توسط امه سزر Aimé Césaire منتشر شد و نخستین بار در مارس 1967 در بروکسل توسط تئاتر Vivant اجرا شد. در سپتامبر همان سال، این...